عشــــــــــــق شکستـــــــــــــه
درد ودل عاشقانه


صفحه قبل 1 ... 5 6 7 8 9 ... 20 صفحه بعد

اگرمانده بودی

اگر مانده بودی تورا تا به عرش ِ  خدا می رساندم

اگر مانده بودی تورا تا دل ِ قصه  ها می کشاندم

اگر با تو بودم به شبهای غربت، که  تنها نبودم

اگر مانده بودی، ز تو می نوشتم،  تورا می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم، زندگی رنگ  و بو ی دگر داشت

این شب ِ سردو غمگین غربت، با وجود  ِ تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پر شکسته  مانده  بودی اگر! بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش ز طوفان، مانده  بودی اگر!همسفر داشت

هستی ام را به آتش کشیدی سوختم من  ندیدی!ندیدی!

مرگ ِ دل آرزویت اگر بود، مانده  بودی اگر! می شنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود، شب  ستاره گلی چیدنی بود

خاک ِ تن شسته در موج ِ باران در  کنار تو بوسیدنی بود

بعد ِ تو خشم ِ دریا و ساحل ، بعد  ِ تو پای من مانده در گِل

مانده بودی اگر، موج ِدریا تا ابد  هم پر از دیدنی بود

با تو و  عشق ِ تو زنده بودم، بعد  ِ تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر ِ هستی رو با تو ،مانده  بودی اگر ! می سرودم


دو شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 

صفحه قبل 1 ... 5 6 7 8 9 ... 20 صفحه بعد

متنهای زیبا

 

در پناه آغوشت                     

 

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

 

ارام باش عشق من تو تا ابد درقلبمی تو همه وجودمی

 

عکس عاشقانه

عشق  است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه خیلی آرامم ، از  اینکه در آغوشمی خوشحالم

 

 

چقدر  قلبت زیباست

 

 

 

 

 

هوای  تو را میخواهم در این حال دلتنگی

 

 

،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به  یادماندنی

 

 
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
 

 

همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را  میگویم

 

 
 
چه با  شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را

 

گفتی  دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است

 

همه ی  دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،

 

چقدر  قلبت زیباست...
 
 
چه بی  انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو

 

تویی  که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر

 

میخوانمت تا دلم آرام بماند
 

چندیست که آشفته ام ای یار  جوانم!

برگرد و از این حال پریشان  برهانم

از قصّه ی چشمان تو دل کندن و  رفتن

هرگــز نتوانم، نتوانم، نتوانم!!

 

 

 

نالیدن از این فاصله ها کارِ قلم  نیست

در خانه ی ما جز غم دوریِ تو غم  نیست

افسانه نگو! چگونه دست از تو کِشم  من؟

من عاشق چشمان تو ام! دستِ خودم نیست!!

 

 

از تمام عشقمان، فاصله اش سهم من است

 

هرکجا می روم از قصّه ی عشقی سخن است

 

چاره ای نیست! به رویای تو عادت دارم!

 

این، همان سخت ترین قسمت عاشق شدن است!

 

 

کاش می شد چشم خود را بر حقایق باز کرد

 

قفلِ غم را از تن سرد دقایق باز کرد

 

یادِ آن لحظه که او یک دم کنار من نشست

 

جمله ای گفت و گره از قلب عاشق باز کرد!

 ای کاش دلم بر تو عنایتی نمی  کرد

عاشق شدنت به من سرایتی نمی کرد

مجنون اگر از قصه ی عشق من خبر داشت

از لیلی خود هیچ شکایتی نمی کرد!

 

 

باز هم لحظه ی تلخ رفتنت فرا رسید

 

از تمام بودنت، چند غزل به ما رسید

 

باز من ماندم و عشقی که اسیرش هستم

عشق من معجزه ای بود که از خدا رسید!
 
 
 
 

من شاعرم! حال مرا عالم نمی‌فهمد
جز تو کسی چیزی از اشعارم نمی‌فهمد
کشف جدید  روزگار ما تو هستی که
برق نگاهت را ادیسون هم نمی‌فهمد!
سیلاب عشق تو بیاید، حکم  ویرانی‌ست‌
سیل است دیگر... بارش نم‌نم نمی‌فهمد
من کشته‌ی عشق تو  خواهم‌شد، ولی افسوس
هویّت سهراب را رستم نمی‌فهمد
کلّ شکایت‌های من  تنها همین جمله‌ست:
معشوقه‌ای که دوستش دارم... نمی فهمد!
 
شهر  را آدم به آدم در پی ات جویا شدم
تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا  شدم
با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من!
فکر می‌کردم که من عاشق نِمی... امّا شدم!
مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال  ها
سوختم، امّا عزیزم! با تو من معنا شدم
گفته بودی در کنارت تا ابد  هستم ولی
باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم!

 

لیلی قصه اش را دوباره خواند . برای هزارمین بار.... ومثل  هربار لیلی قصه باز هم مرد
لیلی گریست وگفت :کاش اینگونه نبود
خدا  گفت :هیچ کس جزتو قصه ات را تغییر نخواهد داد !!
لیلی! قصه ات را عوض  کن...
لیلی اما میترسید . لیلی به مردن عادت داشت .
تاریخ به مردن  لیلی خو کرده بود..
خدا گفت : لیلی عشق میورزد تا نمیرد . دنیا لیلی زنده  میخواهد
لیلی آه نیست . لیلی اشک نیست . لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست ..
لیلی ! زندگی کن...
اگر لیلی بمیرد ، دیگر چه کسی لیلی به دنیا  بیاورد ؟
چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟...
چه کسی طعام نور  در سفره های خوشبختی بچیند؟
چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی  بروبد؟ ؟..
چه کسی پیراهن عشق را بدوزد ؟ ؟ ...
لیلی قصه ات را  دوباره بنویس ..
لیلی به قصه اش بازگشت....
این بار اما نه به قصد  مردن .
که به قصد زندگی .
و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده  از لیلی های ساده گمنام .......

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و  آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم


نور  دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن  شدی


عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای  دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد


بوسه بر عکست زنم ترسم که  قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش  بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است


فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست ... اما حیف این تازه اول یک زندگیست زندگی چیزیست شبیه یک حباب ... عشق آبادیه  زیبایی در سراب فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی


اگه  یك روز فكر كردی نبودن یه كسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای كه اون  كنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز  دوستش داری

به  دریا شكوه بردم از شب دشت، وز این عمری كه تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی كه می گفتم غم  خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!

اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز  بیدار نمی شوم اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو  قید زنده بودن راخواهم زد عشق بها دارد ...

من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا  من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!آره زندگیم همینه !دیگه  چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و  ببارم
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ  وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای كاش  میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشكیباست


دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه  خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش  از امروز دوستت خواهم داشت ُ



فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا دوست دارم تو سیب باشی و من  چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش  بگرده



در عرض یک دقیقه  می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط  یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد [-o<


من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای  انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های  تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای  رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا  می یابی


امروز روز ملی گلهاست روزت مبارک .... اینو برای همه ی گلهای دنیا که عطرشون رو دوست داری بفرست



عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. عشقم را به تو هدیه کردم آن را  دور انداختی، زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را  برگردانی!

توی یک بغض همیشه ، گریه هامو  دوره کردی
جای خالی نگاهت ، میگه تو  برنمی‌گردی منمو یه بغض پنهون ، خاطراتی  پاره پاره
عاشق و غمگین و تنها ، این چه رسم  روزگاره وقتی که تو هر ترانه ، من به تو  نمی‌رسم باز وقتی که یه دنیا راهه ، برسم به  اوج آواز
دلم از دنیا می‌گیره ، شعر  چشماتو می‌خونم کاش ببینمت دوباره ، ولی افسوس … نمی‌تونم دوباره بیا به خوابم ، ای تو  تنها عشق نابم بگو این قصه دروغه ، من کجای این  سرابم بگو این دخیل عشقو ، به کجای  خونه بستی که توی طلسم پائیز ، گم شدی ،  رفتی ، شکستی آسمون پشت و پناهت ، ای عزیز  بی‌سرانجام من رو این زمین تنها ، عاشقونه  تو رو می‌خوام حالا این ابر قدیمی ، دست رو  شونه‌هام میذاره سرنوشتمو می‌دونه ، که به حال من  می‌باره بانوی شعر منی تو ، اگه تنها اگه  سردی بغض بی‌وقفه‌ی بارون ، میگه تو  برنمی‌گردی …
 

شقايق گفت :با خنده نه  بيمارم،

نه تبدارم  اگر  سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم

گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و  زيبايي

نبودم آن زمان  هرگز نشان عشق و شيدايي

يکي از روزهايي  که زمين تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها  تشنه

ومن بي تاب و  خشکيده تنم در آتشي مي سوخت

ز ره آمد يکي خسته به پايش خار  بنشسته

و عشق از چهره اش  پيداي پيدا بود

ز آنچه زير لب مي  گفت :شنيدم سخت شيدا بود

نمي دانم چه  بيماري به جان دلبرش افتاده بود

اما طبيبان گفته بودندش اگر يک شاخه گل آرد

ازآن نوعي که من بودم بگيرند ريشه اش را و  بسوزانند

شود مرهم براي  دلبرش آندم شفا يابد

چنانچه با خودش  مي گفت بسي کوه و بيابان را

بسي صحراي سوزان  را به دنبال گلش بوده

و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او  ناگه

به روي من بدون  لحظه اي ترديد شتابان شد

به سوي من  به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد

و به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا مي کرد

پس از چندي هوا چون کوره آتش زمين مي  سوخت

و ديگر داشت در  دستش تمام ريشه ام مي سوخت

به لب هايي که  تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟

در اين صحرا که  آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست

اگر گل ريشه اش  سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست

واز اين گل که  جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمي فهميد حالش  را چنان مي رفت و من در دست او بودم

وحالا من تمام  هست او بودم دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟

نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو  ؟

و ديگر داشت در  دستش تمام جان من مي سوخت

که ناگه روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد  دلش  لبريز ماتم شد

کمي انديشه کرد- آنگه  مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت

  نشست و سينه را  با سنگ خارايي زهم بشکافت اما !

آه صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي  کرد

زمين و آسمان را  پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي  کرد

نمي دانم چه مي  گويم ؟

به جاي آب، خونش  را به من مي داد و بر لب هاي او

فرياد بمان اي گل  که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي

بمان اي گل ومن  ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي و

نام من شقايق شد

                             گل هميشه عاشق  شد................

 

ازدرد آمدیم و خود درد شـــــدیم

ازهستی خودببین چه دلسردشدیم

بازیچه ی روزگارنامـــــــردشدیم

مترسک را دار زدند،  به جرم دوستی با پرنده…                         
که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته  باشد                        
اینجا “قحطی عاطفه”هاست…                                              

هرگاه خبر مرگ مرا شنیدی در پی مزاری باش که بر سنگش نوشته : " ساده بودم باختم "

 

خیابان چقدرسبزشده است.ازروزی که مراکاشت ورفت بادیگری


دو شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 

صفحه قبل 1 ... 5 6 7 8 9 ... 20 صفحه بعد

دوری

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ

 

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ

ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ

ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ

ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــــــﺎﻥ

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ

ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ

 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ.

می نویسم دفتری با اشک و آه

در شبی تاریک و غمگین و سیاه

می نویسم خاطرات از روی درد

تا بدانی دوریت با من چه کرد

 

چه دمدمی مزاج شده!

احساسم را می گویم.

گاهی آرام!

گاهی بارانی!

چه بی ثباتم بی تو.

 

چقدر رویاییه حالم با اینکه تو ازم دوری

چقدر خوبه که درداتو داری با اشک میشوری

ازم دوری ولی هرشب دارم خوابتو می بینم

تو خوابم دلخوشی میشی برای حال غمگینم

 

سر کلاس  ادبیات معلم گفت :

رفتن را صرف کن

 

               گفتم:رفتم ،رفتی  ،رفت

 

                            ساکت می شوم...می  خندم...

 

اما خنده  من تلخ می شود

 

                                  معلم داد میزند:ادامه  بده؟

 

                     ومن می  گویم:رفت،رفت،رفت،

 

              رفت ودلم شکست،غم رو دلم  نشست

 

       رفت و شادیم مرد...

 

شورونشاط رو از دلم  برد...

 

رفت رفت  رفت......

 

ومن می خندم و می  گویم:

 

خنده تلخ من از  گریه غم انگیز تر است

 

                                                کارم از  گریه گذشته است به آن می خندم...

 


دو شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 

صفحه قبل 1 ... 5 6 7 8 9 ... 20 صفحه بعد

خدایا

 آیا اسم خدا در دفتر مشغله‌های زندگی ما هست؟

این روزها انسان،‌ قیمت همه چیز را می‌داند، ولی ارزش همه چیز را نمی‌داند. روزی پدری در اتاق خود به شدت سرگرم کار و مشغول بررسی نامه‌ها و تنظیم قرار ملاقات و ... بود. به طوری که وقتی دخترش به او نزدیک شد متوجه نشد. دختر پس از کمی‌ سکوت گفت: بابا چی کار می‌کنید؟ دخترم دارم قرار ملاقات‌هام رو توی دفترم می‌نویسم. باز مجددا دختر پس از چند لحظه سکوت گفت: بابا آیا اسم من هم در اون دفتر هست؟ ما آدم‌ها آن قدر خودمون را سرگرم زندگی می‌کنیم که خیلی‌ها را فراموش می‌کنیم. این دنیای بزرگ آن قدر مشغله برای ما می‌تراشد که واقعا نزدیک‌ترین‌ها را فراموش می‌کنیم. خدا ما را نیافریده تا ما خودمون رو آنقدر سرگرم زندگی کنیم که حتی فرصت نکنیم باهاش دو کلمه حرف بزنیم. خدا می‌خواهد حداقل چند دقیقه از روز را با ما صحبت کند و مطمئنا اگر ما می‌توانستیم صدای خدا را بشنویم، می‌دیدیم که دارد به ما می‌گوید: آیا اسم من هم توی اون دفتر هست؟

 

 

 

گفتم: خسته‌ام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره گفتی: ان الله يحول بين المرء و قلبه.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتی:نحن اقرب اليه من حبل الوريد.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفتی: فاذکرونی اذکرکم.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی:و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار  کنم؟ گفتی: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم  کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه! گفتی: عسی ان تحبوا شيئا و هو شر لکم.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفتی:ان الله بالناس لرئوف رحيم .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)::.

گفتم: دلم گرفته گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت  خدا شاد باشن (یونس/58)::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله گفتی:ان الله يحب المتوکلين.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل  عمران/159)::.

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه  که:

و من الناس من يعبد الله علی حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته  فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنيا و الآخره .:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه،  امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)::.

گفتم:... دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم گفتی:فانی قريب.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم گفتی: و اذکر ربک فی  نفسک  تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و  الأصال.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، باخوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/ ۲۰۵)::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! گفتی: ألا تحبون ان يغفرالله لکم.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/ ۲۲)::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی گفتی:و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم  بکنم؟ گفتی: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن  عباده.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟!  (توبه/ ۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل  التوب.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی  توبه(غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه  کنم؟ گفتی: ان الله يغفر الذنوب جميعا.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/ ۵۳)::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ گفتی: و من يغفر الذنوب الا الله.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل  عمران/۱۳۵)::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛  ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!... توبه می‌کنم گفتی: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/ ۲۲۲)::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک گفتی:اليس الله بکاف عبده.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟ گفتی:

يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو  الذي يصلی عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنين رحيما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که  خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی  روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)::.

1359042198_god.jpg

 

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی...با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟!  ...

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر  از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و  بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو  نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده  بودی،

 

من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،

 

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

 

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

 

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار  بگریم؟

 

گفت: عزیزتر از هر چه هست،

 

اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید

 

عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا  باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان

 

چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود

 

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

 

گفت: بارها صدایت کردم،

 

آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

 

توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد

 

بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم  نخواهی رسید

 

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

 

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

 

پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

 

بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،

 

می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.

 

آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو  صدایم کردی

 

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم  نراندی؟

 

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو  را نشنوم،

 

تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،

 

من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی

 

وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

 

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت

گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت

 

خدایا . . .خواستم بگویم تنهایم اما نگاه خندانت،مرا شرمگین کرد چه کسی بهتر از  تو

 

 

 

 

 

 

 

روی پـــــرده کعــبه

 

این آیه حک شده اســت :

 

نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ

 

و مـــن . . .

 

هنــــوز و تا همیشــه

 

به همین یک آیــه دلخــوشــــم

 

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ ی مهــــربانم ! "

 

 

 

 

 

 

 

وقتي تنها مي شوي بدان خدا همه را بيرون كرده تا با تو تنها باشد

 

 

 

 

 

 

 

خداوند با دستان تو دست انسان گرفتاری را گرفته است ،

 

وقتی دست افتاده ای را میگیری و لبخند را مهمان قلبش می کنی ؛

 

و این چه زیباست.

 

نازنین ، دستانت نورانی و بوسیدنی شده اند ...

 

 

 

 

 

 

 

دلم باز امشب گرفته؛ بیا تا کمی با تو صحبت کنم...

 

بیا تا دل کوچکم را خدایا، فقط با تو قسمت کنم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دعایتان را اجابت کند، آنکه آسمانی را میگریاند تا گلی را بخنداند.

 

 

 

 

 

 

 

خداوندا!

 

تقدیرم را زیبا بنویس.

 

کمکم کن آنچه را تو زود خواهی من دیر نخواهم...

 

و آنچه تو دیر می خواهی من زود نخواهم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دست به دامن خدا که می شوم

 

چیزی آهسته درون من

 

به صدا می آید که...

 

نترس!

 

از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتی خداوند از پشت،دستهایش را روی چشمانم گذاشت،از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن  دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو که در علم خود زبون باشی

 

عارف کردگار چون باشی؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شب های دراز بی عبادت، چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گویند کریم است و  گنه می بخشد گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتــی سکوت خــدا را در برابر راز ُ نیــازت دیدی

 

نگــو خـدا با مــن قهر است...

 

او به تمـام کـائنات فرمــان سکوت داده

 

تــا حرف دلـــت را بشـــنود...

 

پس حرف دلــت را به او بگــو...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایـــــــــــا ، دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ، کم آورده ام ، صبری که داده  بودی تمام شد ، ولی دردم همچنان باقیست !!! بدهکار قلبم شده ام ، میدانم شرمنده ام  نمیکنی؛ باز هم صبـــــــر میخواهم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایا! از هیچ دشمنی نمی هراسم،

 

چون تو در کنارمی،

 

آنجا که تو هستی اشکها سوزنده نیستند،

 

مرگ هم تلخ نیست اگر با من بمانی همیشه پیروزم

 

 

 

دلم گرم خداونديست كه با دستان من گندم براي يا كريم مي ريزد. چه بخشنده خداي  عاشقي دارم كه ميخواند مرا با آنكه ميداند گنهكارم.

 

 

 

خدايم را دوست دارم و با وفاتر از او سراغ ندارم. به رسم همين رفادارايست كه  كساني را كه دوست دارم به او مي سپارم.

خطا از من است، می دانم.

از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"

اما به دیگران هم دلسپرده ام

از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین"

اما به دیگران هم تکیه کرده ام

اما رهایم نکن

بیش از همیشه دلتنگم

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم

خدایا نمی گویم دستم بگیر زیرا که دستم همیشه گرفته ای ترسم از آن است که رها کنی و دیگر از آن هم ترسی ندارم زیرا دستی که تو بگیری هیچگاه رهایش نمی کنی.

***

شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد

خود را برای سجده ی آدم رضا نکرد

شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز

آن سجده بر آدم و این سجده بر خدا نکرد

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچۀ لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارۀ صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد  راهش باش تا شاهت کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

       

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب

دو شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 

صفحه قبل 1 ... 5 6 7 8 9 ... 20 صفحه بعد

رهگدرم دلنبند

                 گاه میاندیشم  خبر مرگ مرا به تو چه کسی خواهد گفت؟

  آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی؛

روی تو را کاشکی میدیم شانه بالا زدنت

  را بیگاه وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

  و تکان دادن سر را که عجب عاقبت مرد؟

   افسوس کاشکی میدیدم من به خود میگویم

  چه کسی باور کرد جنگل  مرا عشق تو خاکستر کرد

عشق ممنوع

 

سرنوشتم مثل قلیون شد....

 

 

 

تا طعم داشتم  با من بود....

 

 

 

از طعم که  افتادم گفت "سوخت" برم....

 
کف بینی نکن ! دستی که به سویت دراز شده ، طالعش تویی !
 

 

 

 

هَـمیشه  بـآید کَسـی باشد

کـــہ  مــَعنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هایَتـــ را بفهمد

هَـمیشه  بـآید کسـی باشد

تا  بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد

بـآید  کسی باشد

کـــہ  وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد

کـــہ  اگر سکوتـــ کردے، بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ  اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد

کسی  بـآشد

کـــہ  اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن

بفهمد  به توجّهش احتیآج داری

بفهمد  کـــہ درد دارے

کـــہ  زندگی درد دارد

بفهمد  کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ

بفهمد  کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ

همیشه  باید کسی باشد

همیشه....

 

این روزها دورم اما نزدیک نزدیکم ،  ساکت اما پر از حرفم ، آرام اما غوغایی

 

ست درونم …. نشسته و میشمارم روزهای رفته و  روزهای در پیش رو را و اینکه

 

چه صبور است این دل !! نمی دانم چه اصراری  دارد در زنده نگه داشتن تمامشان!

 

نمی دانم .

 

آرامم میکند تنها، قدم های تنهایی  اما با یادی از گذشته ها و صدایی که

 

میخواند و نگاهی رو به  آسمان

 

نگاه میکنم این روزها …این روزها  همه چیز را نگاه میکنم ...حتی او را !

 

03293458633690158822 اگه تو هم دلت گرفته بیا(از دستش ندید!)+عکس

 


 

نمی دانــــــــســــت  کــه به قــــــربانــــگاه میـــــــــبرنــــــدش

گوســـفندی کــــــــه شــــادمـــان در پــــــی کودکان می دود

تـــــــا عــــــقـــــــب نــــمــانـــد ....!

 

 


دو شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 
{background:url('http://upload7.ir/imgs/2014-03/42176368880498725927.jpg') no-repeat center top


به وبلاگ خودتون خوش آمدید

http://upload7.ir/imgs/2014-03/42176368880498725927.jpg

 

 

مریم

 

5 ارديبهشت 1393
7 فروردين 1393
2 فروردين 1393
1 فروردين 1393
7 اسفند 1392
6 اسفند 1392
4 اسفند 1392
3 اسفند 1392
2 اسفند 1392
1 اسفند 1392

 

تفاوتهای جالب چپ دست ها وراست دستها
آموزش فال قهوه
سخت افزار نورومورفیک‌ جدید، مغز انسان را شبیه‌سازی خواهد کرد
دانستیهای جالب در مورد گیتار
بهترین روش برای حرف زدن با همسر
شگفتی های خلقت
اشعار حسین پناهی
سخنان حکیمانه از بزرگان4
سخنان حکیمانه از بزرگان3
سخنان حکیمانه از بزرگان2

 


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عشق شکسته و آدرس maryam856.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





عاشقانه علیرضا
فارین
پرنیا
سروش
فوژان
سر دنده ال ای دی led
ردیاب مخفی خودرو

 

ارسال دستگاه از چین به ایران
حمل از دبی
قلاده اتوماتیک ضد پارس
مستر قلیون
یکانسر
آی کیو مگ

 

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

نازترین عکسهای ایرانی

 


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 36
بازدید هفته : 46
بازدید ماه : 45
بازدید کل : 46606
تعداد مطالب : 100
تعداد نظرات : 2
تعداد آنلاین : 1



قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

Up Page

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->