عشــــــــــــق شکستـــــــــــــه
درد ودل عاشقانه


صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 13 ... 20 صفحه بعد

سینما خانگی سونی جشنواره نوروزی

 

DAV-DZ650

 

DAV-DZ650-DVD سیستم سینمای خانگی با قابلیت پخش

 

ساین سیستم سرگرمی خانگی با طراحی شیک و چشم نوازش ساعت ها شما را به صندلی میخکوب می کند. ارایه صدای استودیویی  به لطف بهره گیری از سیستم 5.1 کانال و آمپلی فایر دیجیتال     S-Master و همچنین ویژگی کارائوکه که به شما امکان می دهد تا آهنگ های دلخواهتان را بخوانید -یک سرگرمی تمام عیار برای دوستان

  • وردی USBباقابلیت پخش آهنگ
  • سیستم 5.1 کانال
  • قدرت خروجی 1000 وات RMS
  • طراحی شیک Quartz
  • قابلیت ارتباط بلوتوث
  • ویژگی کارائوکه
  • آمپلی فایر دیجیتال S-Master
  • سازگار با تلویزیون براویا

 

 

 

DAV-DZ95

 

DAV-DZ950-DVD سیستم سینمای خانگی با قابلیت پخش

 

 

 

این سیستم سرگرمی خانگی با طراحی شیک و چشم نوازش ساعت ها شما را به صندلی میخکوب می کند. ارایه صدای استودیویی به لطف بهره گیری از سیستم 5.1 کانال و آمپلی فایر دیجیتال S-Master و همچنین ویژگی کارائوکه که به شما امکان می دهد تا آهنگ های دلخواهتان را بخوانید -یک سرگرمی تمام عیار برای دوستان

 

 

 

  • سیستم 5.1 کانال
  • قدرت خروجی 1000 وات RMS
  • طراحی شیک Quartz
  • قابلیت ارتباط بلوتوث
  • ویژگی کارائوکه
  • آمپلی فایر دیجیتال S-Master
  • سازگار با تلویزیون براویا
  • وردی USBباقابلیت پخش آهنگ

 

DAV-SZ1000W

 

        

 

        مشخصات

 

  • S-Master بله (48 بیت)
  • خروجی سیگنال ویدیویی
  • سیستم یکپارچه 5.1 کانال
  • ترمینال بلندگو (جلو/مرکز/ساراند / ساب ووفر)
  • حالت پخش صدای،موسیقی
  • تقویت کننده صدای دستگاه های قابل حمل
  • دارای صدای دالبی دیجیتال
  • سازگار با تلویزیون براویا
  • حالت Demo
  • دیمر
  • سازگاری با Lip Sync A/V
  • (سیستم تنظیم خودکار صدای سینمایی دیجیتال )
  • عملکرد تقویت صدای باس (دکمه باس دینامیک بر روی کنترل از راه دور

 

  • صدای دالبی پرولوجیک II
  • خروجی سیگنال ویدیویی 720p/1080i برای DVD
  • نام فایل MP3/ متن ID3نسخه 1.1/ 2.0

 

  • نوع پخش دیسک (تک دیسک ضد گرد و غبار)
  • راهنمای GUI/OSD جدید
  • اسکن پیشرفته (NTSC/PAL)
  • سینمای پیشرفته دقیق
  • قفل محفظه دیسک
  • بلندگوی ساراند 2
  • از سر گیری پخش چند دیسک (DVD,VCD ) بله (10 دیسک )

 

BDV-E6100

 

 

هیجان استادیوم فوتبال در خانه شما

 

  • قابلیت پخش 3 بعدی
  • مجهز به Wi-Fi
  • پشتیبانی شبکه سرگرمی سونی
  • دارای خروجی HDMI
  • دارای ورودی USB
  • دارای حالت فوتبال
  • ​دارای بلوتوث
  • سیستم 5.1 کانال
  • اتصال هارد خارجی

 

BDV-N9100W

 

 

هیجان استادیوم فوتبال در خانه شما

 

  • بلندگوهای شاره ی مغناطیسی
  • طراحی شیک کوارتز
  • NFC, Bluetooth®, and Wi-Fi connectivity
  • پخش محتوای سه بعدی
  • شبکه سرگرمیهای سونی
  • بلندگوهای عقب بیسیم
  • اتصال هارد خارجی
  • حالت فوتبال
  • پشتیبانی شبکه سرگرمی سونی
  • خروجی HDMI (1080p قابل ارتقا برای DVD)
  • دارای ورودی USB
  • سیستم 5.1 کانال
  • BDV-N9900SH

 

 

هیجان استادیوم فوتبال در خانه شما

 

مشخصات

 

  • قدرت خروجی - کل RMS1000 وات

  • سازگار با تلویزیون براویا

  • ویژگی BD-Live یا دیسک بلو - ری زنده

  • ویژگی BonusView یا نمایش زنده

  • قابلیت پشتیبانی ویدیو اینترنتی براویا

  • قابلیت Wi-Fi  (سازگار با LAN بی سیم)

  • Gracenote® Metadata
  • قفل ایمنی کودک -کنترل والدین
  • کیبورد USB
  • رادیو (FM/AM)بله (فقط FM)
  • ماهواره / تلویزیون کابلی
  • تلویزیونHDMI 1/HDMI 2
  • قابلیت پخش 3 بعدیBD/DVD-S-Master
  • آمپلی فایر(24 بیت)
    • LPCM (2 کانال / 5.1 کانال / 7.1 کانال ) (ورودی HDMI:فقط 2 کانال) /
    • DTS96/24, DTS-ES Matrix 6.1, DTS-ES Discrete 6.1
    • بله (ورودی HDMI:ندارد) / بله (ورودی HDMI:ندارد)
    • DTS/DTS-HD (HR/MA/LBR) (ورودی HDMI:ندارد) / بله (ورودی HDMI:ندارد)
    • دالبی پرولوجیک II / دالبی پرولوجیک IIx- دالبی واقعی HD
    • حالت های ورزشی / خبر / بازی / صدای یک جهته
    • ترمینال بلندگو (جلو / مرکز / ساراند / ساراند عقب / ساب ووفر / Mid)
    • پورت USB
    • سازگار با تلویزیون براویا
    • تنظیم خودکار سینمای دیجیتال (D.C.A.C. )
    • سیستم خاموش شدن خودکار
    • موجFM-ایستگاه از پیش تنظیم شدهFM20
    • تک دیسک- قابلیت پخش دیسک BD-ROM (یک ،دولایه )
    • BD-R/RE (BDAV/BDMV)
    • BDAV/BD-RE v2.0/v3.0 (SL/DL)
    • BDAV/BD-R v1.0/v2.0 (SL/DL)
    • دیسک دوگانه (بلو ری / DVD)(بلو ری / CD)(HD DVD / DVD) دیسک تصویری DVD-DVD-RW/-R (تصویری)-DVD-R (DL)/(DL) (VR)-DVD-RW/-R (8cm)/(VR)/(VR) with CPRM
    • راهنمای GUI/OSD جدید (XrossMediaBar™ )
    • اندازه دستگاه اصلی (عرض *طول *پهنا)تقریبا 320 * 75 * 430 میلی متر
    • وزن دستگاه اصلی تقریبا 4.1 کیلوگرم

 

 


ادامه مطلب

شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 

صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 13 ... 20 صفحه بعد

معما

سؤال1:

 

10 عدد بشقاب داریم و می خواهیم آنها را بر روی میزی مستطیل شکل چنان بچینیم که در هر یک از 4 لبه میز، تعدادی مساوی بشقاب وجود داشته باشد. چگونه باید این کار را انجام دهیم؟

 

سؤال 2:

به شکل زیر نگاه کنید، آیا می توانید از یک نقطه شروع کنید و بدون این که از مسیری دوبار عبور کنید، تمام خطوط را طی نمایید و به خط شروع (نه لزوما نقطه شروع) باز گردید؟

 

 

 

پاسخ سؤال 1:

کافی است دو عدد از بشقاب ها را در دو گوشه میز مستطیل شکل خود قرار دهیم.

 

 

پاسخ سؤال 2:

 

 

۱ - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید.  در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم ۳ نفر بیرون می روند و  پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟ مسئله ۲ - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، ۳ تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال  چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟ مسئله ۳ - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟ مسئله ۴ - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر ۳۰ درجه است  . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟ مسئله ۵ - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در  مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟ مسئله ۶ - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش ۳۰ تومان می شود. اما یکی از آنها  نباید ۲۵ تومانی باشد . چطور ؟

مسئله 7 -یک آقایی تو بالاترین طبقه ساختمانی بلند زندگی میکنه. برا اینکه هر روز بره سر کارش سوار آسانسور میشه تا به پایین برسه.اما عصر که از سر  کارش بر یمگرده فقط میتونه نصف طبقات رو با آسانسور بره بالا !!!!! بقیه رو با پله  میره .... مگر روز های بارونی که همه رو با آسانسور میتونه بره بالا..  چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مسئله 8 -یک شب طوفانی یک پدر و پسر سوار ماشین بودن که یهو تصادف می کنن.پدره سرش  میخوره به شیشه و بیهوش میشه...(کمربند نبسته بود..)پسرش فوری میرسونتش بیمارستان و  میگه: "یک دکتر بیاد!حال پدرم خیلی بده!" همون موقع به دکتر خبر میدن و اونم خودشو زود میرسونه اونجا.دکتر تا پشمش به پسره  می افته میگه:ا !!!!!! اینکه پسره منه!!!!! چطور ممکنه؟

مسئله 9 -خوپ حالا یه مرد سیاه پوش همه چیزش سیاه بوده(جوراب سیاه شلوار سیاه کت سیاه  کفش سیاه ....)داخل کوچه ای میرفته که چراغاش خاموش بوده.بعد یه ماشین چراغ خاموش  وارد اون کوچه میشه!وقتی که به اون مرده نزدیک میشه پاش رو میزاره رو ترمز تا نزنه  بهش.این چطوری ممکنه؟ .

.

.

.

.

.

. جواب ها مسئله ۱ - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید ” تصور  کنید که راننده اتوبوس هستید.” مسئله ۲ - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط ” در شرف پرواز ” هستند و هنوز از روی درخت  بلند نشده اند... اگر جواب شما ۲=۳-۵ بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را  گرفته است. مسئله ۳ - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی “چه تعداد ” جلوی  فکر کردن شما را گرفته است. مسئله ۴ - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط  محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید. مسئله ۵ - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به  وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید. مسئله ۶ - یک ۲۵ تومانی و یک ۵ تومانی . به یاد بیاورید فقط یکی از آنها نباید ۲۵  تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه ۵ تومانی داریم. شما با عبارت ” یکی از آنها نباید … ” فریب خوردید.

مسئله 7 - طرف قدش کوتاه بوده و  قدش به دکمه آسانسور برای طبقه شون نمیرسیده، روزهای بارونی با چترش دکمه را میزده!

مسئله 8 - دکتر مادر  پسره بوده!

مسئله 9 - روز بوده !


۱: آن چیست که همیشه دستش به کمرش است و ایستاده ؟                                                               

 

 

۳ : کوچیک کوچیک، دماغ کوچینک !

 

۴ : آن چیست که پای کوه نشسته و عمامه  بسردارد؟

 

۵ : راه میره بیابون، بار میکشه فراوون،  خار میخوره بجای نون

 

۶ : زردم و زبرم، زیر زمین معتبرم، کلاه  سبزی به سرم !

 

۷ : چه خزنده خطرناکی است که اگر آنرا  وارونه کنیم رام می شود؟

 

۸ : اولم این سر گاو دومم آن سر گاو      سومم آخر روز چهارم دوم هنوز بر سرم چون شاخه هاست     تو ی جنگل کاج هاست

 

۹ : کاسه که سرداره، سرکله سیر داره؟

 

۱۰ : آن چیست که یک پا دارد و سه چشم ؟

 

۱۱ : بدیدم در دهان دوست چیزی     بگفتم  چیست؟ گفتا اینچنین او دو حرف اول آن اول کاه     دو حرف آخرش پایان آهو

 

۱۲ : آن چیست که گرگ دو تا دارد اما سگ  یکی؟

 

۱۳ : آن چیست که اول سرش را میبرند بعد  بخاطرش گریه می کنند؟

 

۱۴ : آن چیست لباس سیاهی به تنش، کلاه سبزی  به سرش ؟

 

۱۵ : منم آن میوه ای که هر که خورد     می  خورد بی حساب ویتامین اولم هست حرف اول سیر     دومم هست حرف دوم چین سوم حرف  آخر آب است     گر تو بشناختی کنم تحسین

 

۱۶ : عجایب لعبتی دیدم یه دریا که بر آب  روان می رفت و می جست بگفتم چیست نامت ؟ گفب خواهی اگر بر نام من یابی کنون دست دو  حرف اولم آغاز مار است دو حرف آخرم آغاز هیچ است

 

۱۷ : اولم آخر پلنگ است که زیبا وقت جنگ  است دومم آخر شیر است که بر جنگل امیر است سومم میان ببر است چه طوفان و چه ابر است  آخرم آخر گریه است ولی مایه خنده است با بچه ها همبازیم چه نازیم ، چه نازیم مشنگم  و قشنگم گه خیلی شوخ و شنگم

 

۱۸ : آن چیست که بالا پرتاب کنی پایین می  پرد ، پایین بزنی بالا می پرد؟

 

۱۹ : آن چیست که وقتی هوا گرم می شود لباس  می پوشد ، وقتی هوا سرد می شود لباسش را بیرون می آورد؟

 

۲۰ : صد دانه یاقوت دسته به دسته با نظم و  ترتیب یک جا نشسته هر دانه ای هست خوش رنگ و درخشان قلب سفیدی در در سینه آن  یاقوتها را پیچیده با هم در پوششی نرم پروردگارم

 

۲۱ : این چیه که مورچه داره ، اما مار  نداره ؟

 

۲۲ : برگ سبز چمنی، ورق ورق تو می  شکنی!

 

۲۳  : چه حیوان درنده ایست که از هر طرف  نگاهش کنید آدم را می درد؟

 

۲۴ : حرف اولم اول فیل است حرف دومم ازسر  نیل است حرف سومم سوم عاج است حرف چهارم میان کاج است حرف پنجمم اول نیز است بگویید  پس چه چیز است؟

 

۲۵ : مرا جای باشد به هر خانه ای کنم موشها  را به شبها شکار تو خواهی بیابی اکر نام من سر گرگ را بر سر به بگذار

 

۲۶ : اول وآخرم اول قند میانم آش- بهمین  خیال باش

 

۲۷ : آن چیست که تا اسمش را می آورند می  شکند؟

 

۲۸ : آن چیست که همه آنرا دارند ؟

 

۲۹ : آن چیست که اول دین است اولش باء و  آخرش میم است ؟

 

۳۰ : آن چیست که چیستان است در دست لینچان  است ( به یاد لینچان  )

 

*************

 

جواب ها :

 

۱ : آفتابه

 

 

۳ :نخود

 

۴ : قارچ

 

۵ : شتر

 

۶ : هویج

 

۷ : مار

 

۸ : گوزن

 

۹ : لاک پشت

 

۱۰ : چراغ راهنمایی و رانندگی

 

۱۱ : کاهو

 

۱۲ : حرف گ

 

۱۳ : پیاز

 

۱۴ : بادمجان

 

۱۵ : سیب

 

۱۶ : ماهی

 

۱۷ : گربه

 

۱۸ : توپ

 

۱۹ : درخت

 

۲۰ : انار

 

۲۱ : نقطه

 

۲۲ : کاهو

 

۲۳ : گرگ

 

۲۴ : فنجان

 

۲۵ : گربه

 

۲۶ : قاشق

 

۲۷ : سکوت

 

۲۸ : اسم

 

۲۹ : بسم الله الرحمن الرحیم

 

۳۰ : شمشیر

  50 تا چیستان جالب با جواب

1-آن چیست که بی زبان سخن می گوید بی  پرده ز کار این و آن می گوید با آن که در او نیست نه دندان و نه لب بی هدف ره می  برد با قلب خون

2- چیست آن ، کز چشمه ای آید برون می شود از سنگ سختی سر نگون  مدتی بر دشت خشکی چون برفت بیرون و درون شهر جایی دارد

3- آن چیست که ارغوان  قبایی دارد مانند دم موش پایی دارد. گرد است و مدور است و تاجش بر سر صد پاره تنش ،  ولی ز یک پایه نگون

4- آن چیست که روز می نماید شبگون همچون دل عاشقان فرو ریزد خون  چون دست به او نهی ز اندازه فزون اندر وسطش کشتی قیر اندوده

5- جامی است در او  آب خوش و آسوده بر جای نشسته و جهان پیموده کشتی بانی در آن به رنگ دوده خود جامه  همی بافد و او باشد عریان

6-آن چیست که خودریسد و خود بافد جامه پوست در پوست  گرد یکدیگر

7- چیست آن گرد گنبد بی در رخش از آب دیده گردد تر هر که بگشاید این  معما را گاهی حلال و طیب ، گاهی حرام مطلق
8- آن چیست گرد و کوچک ، آویز و معلق  گرد است و دراز و در ندارد

9-آن چیست که پا و سر ندارد جز نام دو جانور ندارد  اندر شکمش ستارگانند اندام ظریف چون صنوبر دارد

10-آن چیست قبای زرد در بر دارد  تلخ است ولی طعمی چو شکر دارد زرد است و معطر آید به مشام با هزاران سوار می  گردید

11- چیست آن پادشاه هفت اقلیم آمد و فوج شاه در پیچید ناگهان یک سوار زرد  نقاب چار پاست ، نه که گاو است

12- سخت است , نه که سنگ بیابان گرد است ، نه که  مرد است تخم ریز است ، نه که مرغ است کلید آهنین قفلش گشاید

13- کدام است گنبدی  که در ندارد ز هر بچه دو صد مادر بزاید هزاران بچه دارد در شکم بیش که ندارد به  آشیانه قرار

14- چیست آن مرغ آتشین منقار و قنا عذاب النار ؟ شب و روز اندر آب  می گوید سرخ و سبز و سپید پوشیده

15- چیست آن لعبت پسندیده با دو صد احترام  خوابیده ؟ در میان دو کاسه چوبین رخت سیه و سبز کلاهی دارد

16- آن چیست که در  برگ پناهی دارد من در عجبم کاین چه گناهی دارد؟ پوستش بکنند و سینه اش چاک کنند گر  آب تنی کنی، تنش آب شود

17- آن چیست که در سه و قت کمیاب شود گر سرد شود ، زندگی  از سر گیرد؟ گر گرم شود گریه کند تا میرد از خمی هر دو سر به هم دارد

18- این چه  باشد که پشت خم دارد صد منی را به پشت بر دارد ؟ وزن او نیست خود به صد مثقال  پرنیان پیکر و آهن دل و فولاد پر است ؟

19-آن چه مرغیست تا اوج هوا رهسپراست  کاندرین صحرا بدیدم یک عجایب جانور

20-یک معما از تو پرسم ای حکیم پر هنر پای او  مانند اره ، شیر سینه، اسب سر مور چشم ومار دم کرکس پرو عقرب شکم نیم پر شد پر تهی  ، یعنی چه چیز ؟

21- یک معما با تو دارم، ای حکیم با تمیز مرغ آتشخوارم و آتش پر  و بال من است

22-بلبل این باغم واین باغ بستان من است هر که حل کرد این معما  پیرو استاد من است استخوانم نقره و اندر شکم دارم طلا که آتش در میان آب می  گشت

23- عجایب صنعتی دیدم در این دشت دو اسم زنده دارد از دو حیوان

24- عجایب  لعبتی زرد است و بی جان رعنا پسران شوخ و دلکش دارد

25- شیراز پری رخان مهوش  دارد بنگر که دلم از تو چه خواهش دارد از هر سر مصرعی حروفی بردار نه در دارد نه  دیوار و حصاری

26- عجایب گنبد والا تباری درونش هست لشکر بیشماری بنازم قدرت  پروردگاری پریرویان به بستان تازه دیدم

27- عجایب صنعت نادیده دیدم به یک محمل  دو صد دردانه دیدم! چو دست بردم گل از باغش بچینم همه چادر سفید سینه بلوری

28-  از آن بالا میاد یک دسته حوری چون به سن سی رسد بچه شود!

29- دختری چارده ساله  بالغ شود پرش سیب و گلابی

30-دستمال آبی آبی چشمه آبش را ببین شط فراتش را  ببین

31- گنبد سرخ چمنی ،توش گل سرخ یمنی لب تا لب آن میان زنجیر است

32- در  خانه ما درخت انجیر است آبش بخورم که گوئیا چون شیر است! خنجر بکشم میانه را پاره  کنم اهل حقه تمام سر بسته

33- حقه ای دیده ایم در بسته صاف و رنگین به یکدیگر  بسته! همه یاقوت رنگ و لعل صفت داس ظفرم چو کشت دولت دروند

34-من خود کج و  راستان زمن راست روند از هر طرفی زمزمه زه شنوند! پشت از پی خدمت چه کنم خم که و مه  زنده نبود تا نکنی زاتش بریان

35- چیزی چه بود مرده به یک کنج نهاده سرش تا نبری  نگوید خبر ؟

36-چه چیز است ، مرغی است بی بال و پر صد پاره تنش بود ولی به یک  پای نگون

37- آن چیست که روز می نماید شبگون همچون عاشق زچشم او ریزد خون؟ چون  ناز کنی تنش ز اندازه فزون به شباهت نظیر یکدگر است

38- آن چه باشد که زرد مثل زر  است معدنش در میان دشت و در است ؟ قیمت آن بسی گران نبود پای او غرق در دل خاک  است

39- آن چه باشد که سر بر افلاک است گوشت شیرین و استخوان چاک است ؟ رنگ او  سرخ و زرد و گاه سیاه اندر صف مردان خدا جا دارد

40- آن چیست که جا به کوه و صحرا  دارد سیصد سر و ده شکم دو صد پا دارد از هیبت او جمله بلرزد عالم مشاطه زلف دلبران  است

41- آن چیست که پیک عاشقان است رقص چمن از نوای آن است ؟ خندیدن گل ز بوسه  اوست روز و شب گردد و قدم نزند

42- چیست گردنده یی که دم نزند برف بارد و لیک دم  نزند ؟ نعره او به سان شیر بود اهل حقه ، تمام سر بسته

43- حقه ای دیده ایم در  بسته صاف و رنگین به یکدیگر بسته! همه یاقوت رنگ و لعل صفت وز آتش سرخش تاج و افسر  دارد

44- این چیست که تاج نقره بر سر دارد بر گردنش از هر طرفی زنجیر است ؟ نا  کرده گناه روی او چون قیر است جفتند ولی زهم جدایند

45- یک جفت کبوترند ابلق از  کالبدشان برون نیایند پرواز کنند گرد عالم برسر هر شاخ او سه دختر افسونگر  است 46- اژدری دیدم که او چارشاخ اندر سراست هر پسر را بیس و چار فرزند دیگر  درخور است برسر هردختری بنشسته باشد سی پسر اندر کف مهوشان موزون گردد

47- آن  چیست کز او حسن بت افزون گردد چون آب بدو رسد همه خون گردد سبز است تنش تا نرسد آب  بدو کهربا پیکر و آدم دم و فولاد سر است؟

48-آن چیست که برسینه خصمش گذرست بار  دوم که زاد جان آورد!

49- بار اول که زاد بی جان بود در یک گلاب پاش دو رنگ گلاب  چیست ؟

50- دارم سوال خواجه بفرما جواب چیست آتش بدو رسیدن و بستن ، جواب چیست؟  سرمای زمهریر که یخ بست او نبست

جوابها

 

اینم جوابش که کسی نتونست حل کنه:
1--کتاب 2-اشک چشم 3- چغندر 4- شاه توت یا توت سیاه 5- چشم 6- عنکبوت 7- پیاز 8- انگور 9-خربزه 10-لیمو شیرین 11-ماه و ستارگان و خورشید 12- لاکپشت 13-هندوانه 14- قلیان 15- پسته 16- بادمجان 17- برف و یخ 18- نعل اسب 19- هوا پیما 20- ملخ 21- ماه 22- شمع 23- سماور 24- خر بزه 25-شراب 26- خشخاش 27- انار 28- کبوتر 29- ماه 30- آسمان و ستارگان 31- هندوانه 32- نارگیل 33- انار 34- کمان 35-شمع 36- نامه 37- شاتوت 38- هویچ یا زردک 39- نخل 40- شیر به حروف ابجد 41- نسیم-باد 42-آسیاب 43- انار 44- سر قلیان 45- زمین و ماه 46- سال، فصل ، شبانه روز و 24 ساعت 47- حنا 48-تبرزین 49- تخم مرغ 50- تخم مرغ

 

 

 


دو شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 

صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 13 ... 20 صفحه بعد

قانون طلاق

فصل اول : کلیات
مقدمه
1ـ تبیین موضوع:
یکی از قوانینی که در سالهای اخیر در راستای حفظ حقوق زنان مطلقه به تصویب رسید، ماده واحده اصلاح قانون مقررات طلاق می باشددر تبصره شش این ماده واحده موضوع اجرت المثل ایام زناشوی مطرح شده است به این شکل که اگر مرد خواهان طلاق باشد و زن هم تخلف از وظائف زناشوئی نکرده باشد ونیز خدمات زن به قصد تبرع نبوده باشد دادگاه با توجه به سنوات زندگی مشترک مبلغی را به عنوان اجرت و حق الزحمه کارها و خدماتش در منزل شوهر معین و مرد را ملزم به پرداخت آن می نماید و اگر اجرت المثل محقق نشد دادگاه با توجه به سالهای زندگی مشترک مبلغی را به عنوان نفقه معین می نماید حال، ما در این تحقیق ضمن بررسی و تحلیل حقوقی مسأله اجرت المثل ایام زناشوئی به جایگاه آن در فقه و منابع حقوقی نیز می پردازیم.
2ـ هدف و ضرورت تحقیق:
یکی از بحرانهای اجتماعی عصر حاضر، آمار بالای طلاق در جامعه می باشد، که یکی از ابعاد این بحران اجتماعی وجود زنان مطلقه ای می باشد که بعد از عمری زندگی مشترک و تلاش برای ساختن آن رانده شده و محروم از حاصل دسترنج خود می باشند گر چه مقنن با تصویب قانون اجرت المثل ایام زناشوئی در صدد حفظ حقوق این قشر از جامعه بوده است اما کاستیها و نواقصی که در این قانون وجود داشت ما را بر آن داشت تا با جستجو در منابع فقهی و حقوقی به دنبال تصویری عدادلانه تر و مفیدتر از مسأله اجرت المثل ایام زناشوئی باشیم.
پس می توان اهداف تحقیق را در دو مورد تعریف کرد:
1ـ بیان نقاط ضعف و کاستیهای قانون اجرت المثل ایام زناشوئی
2ـ ارائه جایگزین و راه حل با توجه با ظرفیتهای فقهی و حقوقی در مسأله اجرت المثل.
گفتار اول
تعریف و توضیح واژگان کلیدی مقاله
اجرت المثل: اجرت عبارت است از عوضی که مستاجر در مقابل بدست آوردن منفعت از اجاره اعمال فرد و یا اشیاء و یا حیوان پرداخت می کند.
اجرت المثل در برابر اجرت المسمی قرار دارد به این معنی که هرگاه برای عملی، اجرت معین شده باشد آنرا اجرت المسمی می گویند ، اگر برای عمل ، اجرت ، معین نکرده باشند با مراجعه به عرف ، ارزش آن عمل معین شده و پرداخت میگردد. در واقع اجرت عملی، شبیه عمل انجام گرفته برآورد شده و برای عمل مورد نظر تعیین می گردد . مثلا اگر شخصی را برای نقاشی ساختمان استخدام کنند و اجرت او را معین نکند بعد از اتمام عمل عامل یا اجیر مستقل ، اجرة المثل استیفائی عمل را نزد عرف محاسبه می کنند و همان را اجرت المثل قرار دهند.[1]
نحله: نحله در لغت به معنی بدهی و دین آمده و به معنی بخشش و عطیه نیز هست، راغب در کتاب مفردات می گوید به عقیده من این کلمه از ریشه نحل ( به معنی زنبور عسل ) آمده است، زیرا بخشش و عطیه شباهتی به کار زنبوران عسل در دادن عسل دارد : درباره مفهوم نحله در تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه : "و آتواالنساء صدقاتهن نحله فان طبن لکم عن شیء منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا"؛ که ( مهر زنان را به طور کامل همانند یک بدهی بپردازید ) یعنی همانطور که در پرداخت سایر بدهی ها مراقب هستید از آن چیزی کم نشود در مورد پرداخت مهر نیز باید همان حال را داشته باشید (این در صورتی است که نحله را به معنی بدهی بگیریم ) و اگر به معنی عطیه و بخشش باشد تفسیر آیه چنین خواهد شد : ( مهر را که یک عطیه الهی است و خداوند به خاطر اینکه زن حقوق بیشتری در اجتماع داشته باشد به طور کامل ادا کنید .[2])
پس آنچه که مد نظر قانون گذار بوده است با توجه به کلمه قبل از نحله در بند ب تبصره شش ماده واحده ، معنای دوم یعنی بخشش و عطیه است.
تبرع: تبرع در لغت مصدر باب تفعل از ریشه (برع) است و در لغت به معنای بخشیدن بدون تکلیف و دهش غیر واجب است و در اصطلاح فقه و حقوق به عملی گویند که فرد آنرا بدون آنکه بر او واجب باشد انجامی دهد.
از حیث مدنی هم اکثر فقیهان و حقوقدانان درباره اینکه آیا اصل در اعمال انجام شده تبرع است یا عدم تبرع ؟ بر این باورند که اصل در انجام اعمال به ویژه اعمال و تصرفات حقوقی تبرع نیست بلکه اگر کسی عملی را انجام داد و یا تعهدی را وفا کرد و یا دینی را پرداخت ، اصل بر این است که قصد تبرع نداشته است . [3]
شرط ضمن عقد: شرطی که به موجب عقدی به نفع کسی و به ضرر دیگری مقرر شده باشد ، شرط ضمن عقد نامیده می شود ولو آنکه مذاکره راجع به شرطی قبل از انعقاد عقد باشد و عقد با توجه به مذاکره قبلی منعقد گردد. [4]
شرط ضمن عقد در نکاح به این صورت است که زن یا مرد در ضمن عقد نکاح برای خود شروطی معین نمایند مثلا زن شرط کند اگر مرد او را طلاق دهد نصف دارایی مرد برای زن باشد و یا آنکه محل سکونت زن به اختیارش باشد و نوعا علماء شروطی که با ذات عقد منافات نداشته باشد را صحیح می دانند مثلا شرط عدم تمکین زن در مسائل را شرطی فاسد دانسته اند چون با مقتضای عقد منافات دارد.
پس با توجه به تبصره شش اگر در ضمن عقد نکاح، زن و مرد در مورد زحمات زن شرطی قرار داده باشند به همان عمل می شود مثلاً در هنگام عقد نکاح به توافق رسیده باشند که مرد برای کارها و زحمات زن در منزل ، مبلغ معینی پرداخت کند این شرط لازم الوفاء هست و دیگر نیازی به اعمال تبصره شش ماده واحده نمی باشد . همچنین است اگر زن و شوهر در ضمن عقد خارج لازمی ، شرط کرده باشند مثلا در ضمن عقد بیع در مورد زحمات زن در منزل توافق کرده باشند که مبلغی به عنوان حق الزحمه پرداخت گردد شرط ضمن عقد است و شرایط آن را دارد .
سوء اخلاق و رفتار و یا تخلف از وظائف همسری: زن و مرد با ایجاد عقد نکاح در برابر یکدیگر حقوق و مسئولیتهایی دارند ، در تبصره شش ماده واحده یکی از شرایط پرداخت اجرت المثل و نحله به زن ، عدم سوء اخلاق و رفتار و عدم تخلف از وظائف همسری دانسته شده است اگر چه مصادیق آن مشخص شده اما با توجه به عرف و موازین فقهی و حقوقی می توان برخی از مصادیق آنرا اینگونه ذکر نمود:
1- سرقت از اموال شوهر -2- فحاشی و هتاکی نسبت به شوهر -3- داشتن رابطه غیر مشروع -4- خروج از منزل بدون اجازه-5- مصرف مواد مخدر و یا مشروبات الکلی -6- اشتغال به مشاغل خلاف قانون -7- اشتغال به مشاغلی که منافی حق شوهر باشد -8- اشتغال به مشاغلی که منافی حیثیت خانوادگی و اجتماعی شوهر باشد -9- می توان محکومیتهایی جزایی به هر شکل را به عنوان سوء اخلاق محسوب داشت -10- ضرب و جرح زوج توسط زوجه.
اما وظائق همسری برای زوجه عبارتند از:
1. تمکین 2. حسن معاشرت ( که وظیفه طرفین می باشد ) 3. همکاری در تشدید مبانی خانوادگی این وظائف نوعا در مواد قانونی مطرح می باشد.
گفتار دوم
مبانی اختیار مرد برای طلاق
طبق ماده 1133 قانون مدنی اختیار طلاق به دست مرد می باشد که مبنای این‌‌ماده عبارتست از:
1. روایت مشهور نبوی که می فرماید : ( الطلاق بید من اخذ بالساق)[5] .
2. آیاتی که در قرآن کریم درباره طلاق نازل شده است ، مثل آیه شریفه (یا ایها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن )[6] و یا آیه شریفه ( یا ایها الذین آمنوا اذا انکحتم المؤمنات ثم طلقتموهن ) [7] و یا آیه شریفه (لاجناح علیکم ان طلقتم النساء مالم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضه).[8]
پس با توجه به مفهوم روایات و آیات مطرح شده اختیار طلاق برای مرد به صورت یک مسئله بدیهی می باشد و قانونگذار هم با تبعیت از این حکم شرعی در ماده 1133 ق. م اختیار طلاق را به مردان تفویض کرده است .
صرف نظر از اختیار شرعی و قانونی مردان که باعث کثرت طلاق گردیده ، در مواردی مردان بعد از سالیان دراز زندگی مشترک اقدام به طلاق می کنند لذا مقنن با سخت تر کردن اجرای اختیار طلاق توسط مرد از نابسامانی های طلاق در جامعه جلوگیری کرده که در همین راستا ماده واحده (قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب 28 آبان 1371 مجمع تشخیص مصلحت) تصویب گردید .
نکاتی که در گفتار دوم ماده واحده وجود دارد و مقنن جهت کنترل وقوع طلاق در نظر داشته عبارتند از :
1. اجرای طلاق توسط مرد بایستی از طریق دادگاه مدنی خاص باشد . 2. تعیین حاکم و داور از طرفین زن و شوهر جهت حکمیت . 3. صدور گواهی عدم امکان سازش از طرف دادگاه برای طرفین . 4. تعیین مجازات برای سر دفترانی که بدون طی شدن مراحل قانونی مذکور اقدام به ثبت واقعه طلاق کرده باشند . 5. تعیین تکلیف صلاحیت سرپرستی فرزندان . 6. روشن شدن حقوق مالی زوجه . 7. گواهی کتبی سلامت روانی زوجین در صورتی که برای دادگاه مشکوک باشد . 8. اجرای طلاق منوط به تادیه حقوق قانون زن اعم از مهریه ، نفقه ، جهیزیه به صورت نقد می باشد مگر در طلاق خلع یا مبارات و یا رضایت زوجه و یا صدور حکم قطعی اعسار زوج از پرداخت حقوق فوق الذکر. 9. گواهی کتبی اسکان زوجه مطلقه رجعیه در منزل مشترک تا پایان عده. 10.اختیار دادگاه برای نصب قضات مشاور زن برای خود . 11. تعیین اجرت المثل ایام زناشویی برای زنانی که مرد درخواست طلاق داده باشد و زن راضی به طلاق نباشد و تقاضا هم بر اثر تخلف زن از وظایف زناشویی نبوده باشد . 12. با توجه به مورد قبل برای کارهایی که زن در منزل مرد انجام داده باشد اجرت تعیین می گردد . 13. تعیین نحله برای ایام زندگی مشترک برای زن . 14. گواهی عدم وجود جنین .
مبحث دوم : تاریخچه بحث
گفتار اول
وظائف زن از نظر شرع و قانون :
وظائفی که در فقه برای زن در نظر گرفته شده به نظر متفاوت از وظائفی می باشد که در قانون برای زن در نظر گرفته شده است .
این مسئله از آن لحاظ اهمیت پیدا می کند که در تبصره شش ماده واحده ملاک اجرت اعمال زن ، اعمالی است که شرعا بر او واجب نمی باشد اما اعمالی که قانونا بر عهده اوست مشمول اجرت می گردد یعنی هزینه و دستمزد عملی که انجام آن به وسیله قانون به زن تکلیف شده است باید به وسیله مرد به زن پرداخت گردد .
وظایف زن در خانواده از نظر شرع :
علی رغم نظر مشهور فقهاء[9] که وظیفه زن در خانواده را نوعا تمکین برای استمتاع جنسی شوهر و نیز مطیع تام و تمام بودن ـ حتی به نحوی که بدون اجازه از منزل هم نمی تواند خارج بشود ـ می دانند، وظائف زن از نظر قانون مدنی و شامل مواردی فراتر از وظایف مذکور در فقه بوده که بعضی از آنها عبارتند از:
1. تشیید مبانی خانواده ( ماده 1104 قانون مدنی) 2. تربیت اولاد ( ماده 1104 قانون مدنی) 3. نگهداری اطفال ( ماده 1168 قانون مدنی)
اما آنچه از تبصره شش استنباط می شود این است که این وظایف قانونی مانع از ذیحق بودن زن نسبت به اجرت در برابر وظائف قانونی نیست .
سوال اینجاست که آیا می توان برای این وظایف قانونی زن، اجرت و حق الزحمه تعیین کرد و زن قانوناً در حالیکه با اقدام به نکاح، حقوق و وظایفی بر عهده اوست؟ موظف می باشد و حق تخطی ندارد و اگر تخلف از وظائف همسری نماید نمی تواند درخواست حق الزحمه داشته باشد .
می توان گفت زن در برابر وظایفی که در عقد نکاح بر عهده می گیرد از حقوقی همچون مهریه و نفقه و تعهدات و سایر حقوق برخوردار می شود پس موجه نمی باشد که در قبال وظایف زن علاوه بر حقوق معهود حق جدیدی از قبیل اجرت انجام این وظایف قانونی ایجاد گردد تا مرد موظف به ادای آن گردد.
پس می توان گفت وظائفی که زن در عقد نکاح بر عهده می گیرد در برابر آن از حقوقی نیز برخوردار می شود از قبیل مهریه و نفقه و توارث و سایر حقوق پس دیگر به نظر موجه نمی باشد که در قبال وظائف زن علاوه بر حقوق معهود حق جدیدی از قبیل اجرت انجام این وظائف قانونی ایجاد کرد و مرد را موظف به ادای آن کرد چونکه این وظائف در برابر آن حقوقی برای زن وجود دارد .
گفتار دوم
تبصره شش ماده واحده از ابتداء تا تصویب در مجمع
در این گفتار با بررسی نحوه شکل گیری این تبصره و ایراداتی که شورای نگهبان به آن داشته است به روند قانونی تصویب آن پرداخته می شود .
قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق در قالب یک ماده واحده و هفت تبصره در تاریخ 21/12/1370 به تصویب مجلس شورای اسلامی می رسد و به علت مغایر دانسته شدن تبصره ماده واحده از سوی شورای نگهبان جهت اصلاح به مجلس برگشت داده می شود تبصره شش مصوب مجلس به این شکل بوده است : چنانچه مرد به ناحق و به دور از انصاف ، مصمم به طلاق شود ؛ به حکم دادگاه ( اجرت المثل) سالیان زندگی مشترک از طرف زوج به زوجه پرداخت می گردد که در این تبصره برای زنانی که بدون دلیل و به ناحق مطلقه گردند حقوق مالی جدیدی وضع شده و آن عبارت از اجرت‌المثل زحماتی است که در زندگی مشترک متحمل شده بودند.
اما این تبصره با این استدلال که زن معمولا در کارهایی که در خانه شوهر انجام می دهد قصد تبرع دارد ولذا اگر قصد تبرع داشته باشد دیگر نمی تواند مدعی اجرت المثل باشد رد و به مجلس شورای اسلامی برگردانده شد . سپس عده ای از نمایندگان جهت تامین نظر شورای نگهبان ، عبارت زیر را تصویب کردند :
چنانچه مرد به ناحق و به دور از انصاف ، مصمم به طلاق شود ؛ به حکم دادگاه اجرت المثل کارهایی که شرعا به عهده وی نبوده ولی در سالیان زندگی مشترک بدون قصد تبرع انجام داده است از طرف زوج به زوجه پرداخت می‌گردد .[10]
این متن از طرف نمایندگان رد شده و آنان به مصوبه قبلی خود اصرار ورزیدند که بر اساس اصل 112 قانون اساسی جهت نظر نهایی و داوری به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شد که مجمع پس از بررسی تبصره شش ماده واحده را با تغییراتی تصویب کرد .
فصل دوم:
بررسی حکم اجرت المثل در فقه و حقوق
مبحث اول : مبانی فقهی اجاره
گفتار اول : اجاره در فقه
در این فصل با بیان اجاره و شرائط آن در فقه رابطه آن با اجرت المثل مطرح در تبصره شش ماده واحده بررسی می شود .
اجاره در فقه : فقهاء برای اجاره سه رکن قائل شده اند[11] ؛
1. ایجاب و قبول از طرف موجر و مستاجر یا موجر و اجیر از آنجا که ایجاب و قبول در هر عقدی رکن محسوب می شود ، لفظ صریح در اجاره اشیاء یا افراد در قوام عقد ضرورت دارد پس در مورد زن و مرد در صورتیکه درباره اعمالی که زن در منزل انجام می دهد توافقی صورت گرفته باشد به همان عمل می شود و دیگر تبصره شش ماده واحد محل اجراء پیدا نمی کند همچنانکه در ماده واحده به این مسئله اشاره شده است .
نیز چنانچه زن و مرد لفظ ایجاب و قبول را در مورد اجیر شدن زن برای اعمال منزل به زبان نیاورده باشند بلکه به صورت معاطات باشد هم می توان عقد اجاره را صحیح دانست چونکه مشهور فقها معاطات را در اجاره پذیرفته اند ، پس اگر عمل مرد و زن طوری باشد که بیانگر قصد و اراده درونی آنها برای ایجاد عقد باشد می توان گفت که عقد اجاره صحیح است اما صرف دستور مرد به زن برای انجام کار در منزل و خانه داری و نیز متابعت زن از همسر دلیل برای وجود عقد اجاره به صورت معاطاتی نمی باشد چونکه قصد به عنوان رکن عقد باید احراز شود چه به صورت لفظ و قول یعنی ایجاب و قبول لفظی چه به صورت ایجاب و قبول عملی یعنی معاطات .
2. رکن دوم ؛ بلوغ طرفین عقد است که در مورد زن و شوهر با توجه به شرایط سنی برای ازدواج مورد پیدا نمی کند و نمی تواند خللی به عقد اجاره وارد کند لذا نیازی به مطرح شدن ندارد.
3. رکن سوم ؛ در عقد اجاره معلومیت است به این معنی که عین مستاجر و یا اجاره و نیز عمل اجیر و اجرت او معلوم باشد و معلوم بودن هم به حسب هر چیزی متفاوت می باشد و فقها سه صورت برای معلومیت مدنظر قرار داده اند که عبارت است از :
1. معلوم بودن از جمیع جهات و جمیع خصوصیات 2. معلوم بودن اجمالی که در مقابل جهالت مطلقه است . 3. معلوم بودن از لحاظ جهاتی که باعث رغبت و عدم رغبت در اجاره می‌شود.
که مشهور فقها معلوم بودن از لحاظ جهاتی که باعث رغبت و عدم رغبت می‌شود را پذیرفته اند و مبنای آن را عموماتی مثل ( نهی النبی عن بیع الغرر) ذکر کرده اند .
پس شرط اخیر که معلوم بودن هست در طرفین عقد اجاره یعنی مدت ، ‌نوع عمل اجیر، ‌مقدار اجرت ، رکن محسوب می شود و چونکه مدت عمل زن در ایام زناشویی نامعلوم هست و رکن دیگر عقد یعنی ایجاب و قبول نیز در مورد اعمال زن در منزل به صورت ایجاب و قبول یا به صورت معاطات وجود ندارد پس اعمال زن در منزل نمی تواند از مصادیق اجاره باشد و بالتبع اجرة المثل نیز نمی تواند مطرح باشد چونکه ارکان عقد اجاره در اینجا مصداقی پیدا نمی کند و اصولا عقدی ایجاد نشده است تا آنرا دارای اثر بدانیم پس می توان نتیجه گرفت که اجرت در مورد کارهایی که زن در منزل انجام داده است نمی تواند مطرح باشد به علت فقدان ارکان عقد اجاره .
گفتار دوم
مبنای اجرت المثل از منظر فقه :
مبنای اجرت المثل بنابر قول مشهور فقهاء[12] قاعده احترام مال و عمل مسلمان دانسته شده است که می توان قاعده احترام ، روایات ، بنای عقلاء و اجماع فقهاء را به عنوان مبنای آن ذکر کرد :
- از پیامبر: ( حرمة ماله کحرمة دمه)[13] و یا روایت : لا یحل لمومن مال اخیه الاعن طیب نفسه )[14] البته بر دلالت این احادیث بر ضمان اجرت المثل ایرادهایی وارد شده است ، از جمله گفته اند که :
ایراد اول :
کلمه حرمت در متن حدیث ، ظهور در حرمت تکلیفی دارد یعنی حرمت تصرف غیر مجاز در مال غیر ، در حالی که موضوع بحث؛ حرمت وضعی یعنی ضمان و لزوم پرداخت اجرت المثل است .
ایراد دوم:
معنای احترام جایز نبودن استیلای قهری بر مال دیگری است ، در حالی که در موضوع بحث ما چنین نیست ، بلکه عامل به میل خود و بدون هیچگونه اکراه و اجباری اقدام به عمل نموده است ، در جواب این اشکال باید گفت که ملاک حرمت و عدم حرمت فقط به اجبار و رضای شخص بر نمی گردد و حتی اگر شخص با رضای خود و بنابه امر دیگری اقدام به عملی کرد عمل او محترم بوده و باید اجرت مناسب پرداخت شود البته بدیهی است در صورتی که اکراه هم صورت بگیرد به طریق اولی باید اجرت المثل پرداخت شود .
ایراد سوم :
موضوع حرمت در احادیث یاد شده مال مسلمان یا مومن است در حالی که موضوع بحث، عمل مسلمان است؟
جواب این اشکال را به این شکل می توان داد که غالبا عمل انسان نیز مالیت داشته و می توان آنرا به وسیله محاسبه مالی ، تقویم و ارزش گذاری کرد همانطور که یک شی ء به ارزش ده هزار تومان می تواند مقدم و قیمت گذاری شود پس عمل یک انسان که در یک روز مشغول بنایی بوده است می‌تواند ارزشگذاری شود و برای آن عرف مثلا 10 هزار تومان ارزش قائل شود پس این عمل نیز دارای مالیت هست و مشمول روایت مشهور نبوی می شود .
اما سایر مبانی اجرت المثل که بنای عقلاء باشد می تواند یکی از مبانی محکم اجرت المثل باشد چه اینکه ما در زندگی روزمره خود شاهد تسالم و بنای عقلاء بر وجود این مسئله هستیم . مثلا مسافری که در کنار خیابان سوار تاکسی می شود و یا کسی که پارچه ای را به خیاط می دهد تا برایش بدوزد و یا کسی که باری را به حمال می دهد تا برایش حمل کند در حالیکه اجرت هم معین نشده باشد ؛ سوار تاکسی و ارائه دهنده پارچه به خیاط و بار به حمال از پرداخت اجرت امتناع نمی کنند و اگر امتناع کنند از طرف مردم و جامعه به عنوان انسانهای تضییع کننده حق و ظالم محسوب شده پس این سیره مستمره عقلاء می تواند یکی از محکمترین مبانی اجرت المثل باشد که از طرف شارع نیز رد و منعی راجع به این سیره وارد نشده است بلکه عمومات مذکور در روایات می تواند دلیلی بر صحت این سیره باشد.
یکی دیگر از مبانی اجرت المثل، تسالم بین فقها مبنی بر حرمت مال مسلمان است و هیچ نوع اختلافی بین آنان در این باره وجود ندارد و این اتفاق نظر همان مدلول قاعده احترام است به عنوان نمونه شیخ انصاری[15] در مقام بیان اینکه در اجاره فاسد ، منافع به دست آمده ضمانت دارد چنین می فرماید : هرگاه فردی بنا به درخواست دیگری کاری را انجام دهد و غرض سفارش دهنده را برآورده سازد بنابر قواعد احترام و نفی ضرر کارفرما باید در برابر عمل وی ( عامل) عوض اجرت بپردازد .
گفتار سوم
رابطه نحله و مهرالمتعه
برخی از حقوقدانان مبنای نحله را مهرالمتعه دانسته اند و به آیه شریفه 237 سوره بقره استدلال کرده اند حال با بررسی تفسیر این آیه شریفه، استدلال و رابطه آن با نحله مذکور در تبصره شش ماده واحده را روشن می کنیم؛ علامه طباطبایی[16] در تفسیر و معنای آیه شریفه فوق می فرماید : واجب است بر شما که همسر خود را طلاق می دهید در حالی که در حین عقد ازدواج مهری برایش معین نکرده بودید ، اینکه چیزی به او بدهید چیزی که عرف مردم آن را بپسندد ، البته هر کسی به انازه توانایی خود ، ثروتمند به قدر وسعش یعنی به قدری که مناسب با حالش باشد ، به طوری که وضع همسر مطلقه اش بعد از جدایی و قبل از جدایی تفاوت فاحش نداشته باشد و فقیر هم به قدر وسعش ، البته این حکم مخصوص مطلقه ای است که مهریه ای برایش معین نشده باشد و شامل همه زنان مطلقه نیست و نیز مخصوص زنی است که شوهرش با او هیچ نزدیکی نکرده باشد ، و دلیل این معنا آیه بعدی است که حکم مسئله سایر زنان مطلقه را بیان می کند ( حقا علی المسلمین)؛ کلمه حقا مفعول مطلق است برای فعلی که حذف شده و تقدیر آن حق الحکم حقا است و از ظاهر این جمله هر چند به نظر می رسد که وصف محسن بودن دخالت در حکم دارد و چون از خارج می دانیم احسان واجب نیست ، نتیجه می گیریم که پس احسان مستحب است و حکم در آیه حکمی است استحبابی نه وجوبی ولیکن روایات صریح از طرق ائمه اهل بیت (علیهم السلام) حکم در آیه را واجب دانسته و شاید وجه در آن همان باشد که در سابق فرمود : الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح ، باحسان ... که در آن آیه احسان بر زنان مطلقه مسرحه را واجب کرد، پس در این آیه نیز حکم احسان بر محسنین که همان مردان طا قگو باشند محقق و واجب شده است و خدا داناتر است.
پس با توجه به تفسیر علامه طباطبائی ، مهرالمتعه فقط در مورد زنانی است که با آنها عقد ازدواج برقرار شده اما مهریه ای معین نشده است و قبل از نزدیکی توسط مرد مطلقه می شوند، چونکه اگر مهریه معین کرده باشند نصف آن باید به زن پرداخت گردد و اما آنچه که در تبصره شش ماده واحده است در مورد تعیین نحله برای زن نمی تواند تناسبی با مهرالمتعه مذکور در قرآن داشته باشد به چند دلیل :
1. مهر المتعه در جایی است که مهریه معین نشده باشد ، در حالیکه زنان موضوع ماده واحده مهریه آنان معین است . 2. مهرالمتعه در موردی است که زن مدخوله نباشد که این شرط نیز در مورد زنان مشمول ماده واحده مصداقی ندارد . 3. بعضی از فقهاء مهرالمتعه را واجب نمی دانند همچنان که علامه در تفسیر آیه شریفه اشاره فرمودند ولی نحله یک امر قانونی است و اجباری محسوب می شود. 4. با توجه به تفاوتهای ماهوی مهرالمتعه با بحث نحله در تبصره شش ماده واحده به نظر می رسد که نمی توان برای اثبات نحله از مهرالمتعه استفاده کرد .
بررسی مهر المتعه در فقه :
متعه در لغت به معنی توشه است[17] و آن مقدماتی است که پس از طلاق در برخی موارد از طرف شوهر به زن داده می شود تا از آن بهره مند گردد .
آنچه از ظاهر روایات و فتاوای فقها به دست می آید این است که مهر المتعه در واقع مهر نیست بلکه هدیه ای است برای جبران خسارت آبرویی که از بابت طلاق، به زن وارد شده است به همین جهت است که گفته شده متعه دادن به زنان مطلقه و زنانی که عقد ازدواجشان به سبب لعان یا فسخ منحل شده استحباب دارد . [18]
مهر المتعه از نظر فقهای اهل سنت :
بعضی از علمای اهل سنت (ابوحنیفه) مهر المتعه را دو قسم دانسته اند؛ واجب و مستحب: مهرالمتعه واجب به زنی تعلق می گیرد که تعیین مهر را تفویض کرده ولی پیش از نزدیکی طلاق داده شده است، اعم از اینکه مهر معین شده یا نشده باشد.
مهر المتعه مستحب برای زنی است که بعد از نزدیکی طلاق داده شود اعم از اینکه در ضمن عقد ، مهرالمسمی ذکر شده باشد یا نه : ( دادن مهر المتعه علاوه بر مهر المسمی است ) هم چنین برای زنی است که مهر معین دارد اما پیش از نزدیکی طلاق داده شود .[19]
شرایط مهر المتعه :
در فقه امامیه مهرالمتعه حق زنی است که مهر او در هنگام عقد ذکر نشده و پیش از نزدیکی و تعیین مهر طلاق داده شده است . پس دو شرط عبارتند از :
1. مهر هنگام عقد ذکر نشده باشد 2. طلاق قبل از نزدیکی و تعیین مهر واقع شده باشد .
محقق حلی در شرایع گفته است :
مهر المتعه فقط برای زنی است که مهرش معین نشده و قبل از نزدیکی طلاق داده شده است و باز در همان کتاب، مهر المتعه را حق زنی دانسته که مهر را تفویض کرده ( مفوضة المهر) سپس پیش از تعیین مهر ، کسی که تعیین مهر به او واگذار وفات فوت کرده است ، در اینجا هم گفته شده به زن مهر المتعه تعلق می گیرد . در فرض مذکور شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) قائل به تعلق مهر المتعه به زن است اگرچه امام قائل به مهرالمتعه در مورد مذکور نمی‌باشد .[20]
الزام زوج به پرداخت مهرالمتعه در موارد یاد شده مبتنی بر کتاب ( آیه 236 سوره بقره) سنت ( وسائل الشیعه باب 48و49 از ابواب المهور) و اجماع (جواهر الکلام ، جلد 31، ص 51) فقهای امامیه است . اما بعضی از فقهای اهل سنت مانند مالک ، مهر المتعه و اساسا هیچ مهری را برای موارد مذکور واجب ندانسته اند . [21]
چگونگی تعیین مهر المتعه :
ملاک عمده در تعیین مهر المتعه بنابر قول مشهور وضعیت مالی زوج است . چه اینکه این قول با ادله موافق است در قرآن به صراحت گفته شده که هر یک از غنی و فقیر ، به تناسب وضع مالی و وسع خود و با توجه به عرف باید متعه بدهد، غالب روایات هم موید نظر فوق است از جمله روایتی از ابی الصباح اکنانی از امام صادق (علیه السلام) : هرگاه مردی همسرش را پیش از نزدیکی طلاق دهد ، نصف مهر او را باید بدهد ، اگر مهری برای او تعیین نکرده باشد باید با توجه به آنچه عرف می‌پسندد ، و وضعیت مالی او اجازه می دهد زن را بهره مند سازد[22] . که در این حدیث علاوه بر وضعیت مالی زوج ، مقبولیت عرف نیز به حساب آمده است.
همچنانکه برخی فقهاء مثل علامه حلی[23] بر اساس برخی روایات و در نظر داشتن غنا و فقر زوج، معیار و میزانی با توجه به عرف زمان خود مشخص کرده اند ، مثلا گفته اند که مرد ثروتمند یک چهارپا یا ده دینار یا یک لباس گران قیمت ، مرد متوسط المال پنج دینار یا یک لباس متوسط و مرد فقیر یک دینار به عنوان مهر المتعه به زن بدهد .
شهید ثانی[24] در شرح لمعه تنها عرف را با توجه به زمان و مکان و شأن زوج، ملاک تعیین مهر المتعه قرار داده است.
شافعی[25] : در مهر المتعه نیز مانند مهر المثل حال زن از لحاظ کمال و جمال و شأن اجتماعی نگریسته شود .
شیخ طوسی : در تعیین مهر المتعه، هم وضعیت زن از لحاظ کمال و جمال و شأن اجتماعی و خانواده مورد توجه قرار می گیرد و هم وضع مالی مرد ، دلیل آن این است که مهر المتعه به جای مهر است و همان اموری که در تعیین مهر اعتبار دارد در تعیین مهر المتعه هم معتبر است اما صاحب جواهر این را خلاف کتاب و سنت و اجماع دانسته و فقط وضعیت مرد از لحاظ فقر و غنی را اعتبار بخشیده است .
خلاصه:
رای مشهور فقهاء امامیه این است که زنی که مهر او در عقد ازدواج معین نشده اگر پیش از نزدیکی طلاق داده شود مهر المتعه به او تعلق می گیرد و مهر المتعه نسبت به مرد ثروتمند و متوسط الحال و فقیر متفاوت است و وضع و حال زن از لحاظ صفات و غیره تاثیری در میزان مهر المتعه ندارد.
پس نهایت چیزی که در مهر المتعه نسبت به نحله موضوع بند ب تبصره 6 ماده واحده می توان یافت استحباب مهر المتعه در مورد زنانی است که مهریه آنان معین باشد و این استحباب نمی تواند به وسیله مقنن واجب شود الا آنکه آنرا از باب احکام حکومتی بدانیم .
مبحث دوم : مبانی حقوقی اجاره
گفتار اول : تعریف اجاره
اجاره در قانون مدنی :
قانون مدنی در ماده 466 عقد اجاره را به این شکل تعریف می کند : اجاره عقدی است که به موجب آن مستاجر ، مالک منافع عین مستاجره می شود.
البته اشکالاتی بر آن وارد دانسته شده از جمله :
1. کاربرد آن در اجاره اشیاء و حیوانات فقط . 2. جامع نبودن تعریف که فقط شامل توضیح وضعیت حقوقی یک طرف که همان مستاجر باشد است .
1ـ شرایط اجاره ماده 468 قانون مدنی مقرر می دارد که 1ـ مدت اجاره باید معین باشد وگرنه اجاره باطل است پس اگر در یک عقد اجاره مدت معین نشده باشد عقد اجاره باطل است و وضعیت حقوقی طرفین از باب اجرت المثل و استیفاء می باشد .
2ـ قدرت بر تسلیم عین مستاجره می باشد . اجاره دادن اسبی که رم کرده و فراری است صحیح نمی باشد .( مفاد ماده 470 ق م).
3ـ عین مستاجره با استفاده از بین نرود ، پس اجاره دادن خوراکی ها که با انتفاع از آن یعنی خوردن از بین می رود صحیح نیست. ( مفاد ماده 471).
4ـ یکی دیگر از شروط اجاره معین و معلوم بودن است . در توضیح این شرط باید گفت که معلوم بودن ، غیر از معین بودن است چون ممکن است یک شیء معلوم باشد مثل دو خانه که مورد اجاره باشد پس معلوم هست اما معین نمی باشد . پس در صورتی که مورد اجاره معین یا معلوم نباشد عقد اجاره باطل است و احکام آنرا ندارد .(مفاد ماده 472).
حال با توجه به شرایط مذکور در قانون مدنی برای عقد اجاره و تطبیق آن بر مورد اجرت المثل ایام زناشویی می توان عدم تناسب اجرت المثل ایام زناشویی با عقد اجاره را روشن کرد .
اما در اجاره اشخاص :
اگر چه شرایط مذکور در اجاره اشیاء مانند معین و معلوم بودن شامل اجاره اشخاص هم می شود اما اجاره اشخاص دارای شرایطی است از جمله مشخص بودن مدت یا مشخص بودن کار یعنی یک یا هر دو مقدار باید معین باشد پس نمی توان یک شخص را اجیر کرد بدون آنکه مدت اجیر بودن یا نوع کار اجیر مشخص باشد اگر چه منافاتی نیست که هر دو شرط یعنی هم مدت و هم نوع کار مشخص باشد . مثلا موجر بگوید برای یک روز برای ساختن یک دیوار . اما اگر مدت یا نوع کار مشخص نباشد اجاره باطل است .
توضیح :
نوع کار باید به نحوی زمان را در برداشته باشد مثل دوختن یک پیراهن یا تمیز کردن منزل ، پس اگر نوع کار و خدمت مشخص باشد اما زمان در آن لحاظ نشود مثل آبیاری باغ بدون مشخص شدن دفعات یا در مورد مسئله ما نحن فیه یعنی کار زن در منزل نمی تواند مصداق اجاره باشد ، جدای از عدم مشخص بودن مدت ، نوع کار هم مشخص نیست و اگر هم نوع ، مشخص باشد دفعات و تعداد خدمت روشن نیست چونکه هر روز کار جدید و خدمت نویی باید انجام شود . ( مفاد ماده 514 قانون مدنی ).
ماده 515 قانون مدنی ؛ اگر کسی بدون تعیین انتهای مدت ، اجیر شود مدت اجاره محدود خواهد بود به مدتی که مزد از قرار آن معین شده است یعنی اگر مبنا را روز و یا هفته و یا ماه و یا سال قرار داده باشند در ابتدای روز اگر مبنا آن باشد و همچنین در سایر مواعد و اگر پس از اتمام وعده ، اجیر به خدمت خود ادامه دهد و موجر او را بدون ایجاد عقد جدید نگه دارد ملاک اجرت ، همان توافقات قبلی می باشد .
از شرایط اجاره فهمیده می شود که اگر هر کدام از این شرایط در عقد مفقود باشد آن عقد باطل و در صورتیکه عملی انجام گرفته باشد به اجرت المثل رجوع می‌شود .
حال با تطبیق این شرایط با زندگی زناشویی ، وضعیت عقد اجاره نسبت به خدمات زن در منزل شوهر روشن می شود ؛ نوعا در ابتدای زندگی مشترک ، عقدی بجز عقد ازدواج در زندگی زوجین ایجاد نمی شود و اگر هم طرفین ملاحظاتی داشته باشند به صورت شرط ضمن عقد مطرح می شود مثل اختیار برای طلاق در مواردی، پس در زندگی زناشویی عقد اجاره ایجاد نمی شود تا آنرا موثر و زوجین را به لوازم آن مقید بدانیم.
پس وقتی عقدی ایجاد نشده است لوازم و تبعات آن هم ایجاد نمی شود.
اما اگر همراه با عقد ازدواج عقد اجاره هم ایجاد شود به این شکل که زن اجیر شود تا در منزل مرد کار کند و مرد هم در مقابل به او اجرت پرداخت کند مسائلی که راجع به این عقد می تواند مطرح باشد عبارتند از :
1. بعید بودن و نادر بودن اینچنین عقدی چونکه زنان عرفا خود را موظف به رسیدگی به امور منزل می دانند. 2. عدم مشخص شدن زمان یا عمل معین چونکه ایام زناشویی در عقد دائم معلوم نیست پس یکی از ارکان عقد اجاره مفقود است . 3. نوع عمل اجیر یعنی زن ، در خانه مشخص نیست اگر چه کارهای منزل شناخته شده و دور از ذهن نیست . اما کمیت و کیفیت آن می تواند بسیار متغیر باشد پس نوع اعمال اجیر هم مبهم است و عقد اجاره نمی‌تواند شکل بگیرد .
نتیجه گیری:
با توجه به شرایط عقد اجاره ، نمی توان آن را با کارهای زن در منزل شوهر منطبق دانست چونکه هیچکدام از شرائط عقد اجاره وجود ندارد و اصولا عقدی شکل نگرفته است و بالفرض هم عقد اجاره ، واقع شود با توجه به ابهام در شرائط و عقد اجاره تعیین دستمزد بوسیله اجرت المثل خواهد بود . [26]
گفتار دوم
بررسی اجرت المثل در قانون مدنی
یکی از مبانی که حقوقدانان برای تبصره شش ماده واحده یعنی اجرت امثل ایام زناشویی مطرح کرده اند استناد به مسئله استیفاء مذکور در ماده 336 قانون مدنی می باشد .
قانون مدنی در ماده 336 مقرر می دارد هرگاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام به عملی نماید که عرفا برای آن عمل اجرتی بوده و یا آن شخص عادتا مهیای آن عمل باشد ، عامل مستحق اجرت عمل خود خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که قصد تبرع داشته است .[27]
در تحلیل این ماده چند نکته باید مدنظر قرار گیرد : 1. عمل انجام گرفته توسط عامل به دستور امر ذی نفع باشد. 2. آن عمل درعرف دارای اجرتی باشد . 3. شخص عامل ، مهیای آن عمل باشد .
در واقع مقنن با فرض ارزش عرفی عمل و نیز بنا به دستور شخص آمر و مهیا بودن عامل برای عمل ، اماره را بر این گرفته که شخص ، اجیر محسوب می‌شود و در واقع عقد اجاره با توجه به قرائن و امارات به صورت معاطاتی ایجاد شده و فرض هم در این صورت عدم تبرع هست و شخصی که برای او عملی انجام گرفته مدیون اجرت عامل است و باید آنرا پرداخت کند مگر آنکه مشخص شود که عامل قصد تبرع داشته است .
تطبیق این ماده با بحث اجرت المثل ایام زناشویی :
اما شرط اول مبنی بر اینکه انجام عمل بنا به دستور آمر باشد ؛ یعنی انجام کارهای منزل به دستور شوهر باید باشد و زن بنا به دستور شوهر به انجام خانه داری و نگهداری فرزندان پرداخته باشد که با توجه به اینکه نوعا زنان خود را موظف به رسیدگی به امور خانه داری می دانند و خود نیز در منزل از ثمره تلاش خود بهره مند می شوند احراز اینکه زن بنا به دستور مرد به امر خانه داری پرداخته و یک دستور کلی از اول زندگی از طرف مرد دریافت کرده وطی سالیان به آن دستور عمل می کرده فرضی بسیار بعید می باشد.
و همچنین در صورت مطرح شدن دعوا و انکار مرد بر صدور دستور ، اثبات صدور دستور از طرف مرد بر عهده زن می باشد چونکه ادعای او مبنی بر صدور دستور از طرف مرد ، خلاف اصل می باشد وزن ، منکر محسوب می‌گردد و اثبات نیز مشکل به نظر می رسد چون در محیط خانه جز زن و مرد حضور ندارند تا بینه بر صدور دستور از طرف مرد اقامه گردد .
و اما شرط دوم ، مبنی بر اینکه آن عمل در عرف دارای اجرت باشد ؛ با این توضیح که تا وقتی عملی معلوم و مشخص و میزان آن روشن نباشد عرف نمی تواند برای‌آن عمل اجرت تعیین کند و این شرط هم در مورد اجرت المثل ایام زناشویی قابل خدشه است چون صرف زندگی مشترک زن و شوهر نمی تواند مبین مقداری از عمل زن در خانه شوهر باشد ، پس این شرط نیز در مورد اجرت المثل ایام زناشویی نمی تواند مطرح باشد .
اما شرط سوم ، مبنی بر اینکه عامل، مهیای آن عمل باشد ؛ در واقع تصور این شرط به این صورت است که شغل زن قبل از ازدواج، خانه داری و نگهداری فرزند مرد و با عقد ازدواج علاوه بر ایجاد علقه زوجیت زن را برای خدمت در منزل خود استخدام نماید و حال آنکه چنین تصوری در مورد عقد ازدواج و زندگی مشترک نه در مورد موقعیت زن یعنی آمادگی برای عمل و نه در مورد مرد یعنی به خدمت گرفتن زن برای کار در منزل خود نمی تواند متصور باشد.
پس قانونگذار با توجه به شرایط سه گانه و یا حداقل وجود دو شرط ، عامل را مستحق اجرت دانسته است و فرض را بر عدم تبرع گرفته یعنی با وجود شرایط سه گانه مندرج در ماده 336 قانون مدنی اشطهار می شود که عامل ، قصد تبرع داشته است . و نیز شرایط سه گانه را اماره بر این دانسته که عامل اجیر بوده و خلاف اماره نیاز به دلیل دارد و حال آنکه هیچکدام از شروط مذکور، در مورد اعمالی که زن در منزل انجام می دهد نمی‌تواند مطرح باشد پس عدم اماریت تبرع نیز نمی تواند مطرح باشد و اعمال زن صرفا تبرعی بوده است .
گفتار سوم
شرط ضمن عقد
با توجه به صدر تبصره 6 ماده واحده که اجرت المثل و نحله را منوط به عدم شرط ضمن عقد و یا عقد خارج لازم نموده است در این گفتار مسئله شرط ضمن عقد را مطرح و نیز عقود لازم و غیر لازم و نیز خارج عقد را بررسی می کنیم .
شروط موجود در عقد به دو شکل مطرح می شوند :
1. شرط صریح: به شرطی گفته می شود که به عنوان شرط به آن تصریح شده باشد و یا اینکه در متن عقد ذکر شده باشد . 2. شرط ضمنی : شرطی که در عقد ذکر نشده باشد شرط ضمنی نامیده می شود.
بنابراین هرگاه شرط ذکر شود شرط صریح و اگر در عقد ذکر نشود شروط ضمنی نامیده می شوند ، حال با توجه به اینکه نوعا شروط بنایی و شروط عرفی در متن عقد ذکر نمی گردند پس ضمنی می باشند .
شرط بنایی : شرط بنایی رویه ای مرسوم و متداول بین طرفین قرارداد است و از همین رو می توان آن را شروط ضمنی متعاقدین نامید ، مثلا خریدار و فروشنده در مورد یک قطعه فرش ابریشمی نه متری صحبت کرده باشند و بنابر همان معامله انجام شود در حالیکه در عقد ذکری از ابریشمی بودن به میان نیاید .



ادامه مطلب

یک شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 

صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 13 ... 20 صفحه بعد

داستانهای غمگین

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک. همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.

 

دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است. دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست کشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود! دیوانگی گفت من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من شوی. و اینگونه است که از آنروز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند …

 ماجراهایی از حقیقت و دروغ / سه داستان از نا راستان

 

کادر بالا

 

 

روایت است در زمانهای قدیم دروغ و حقیقت با هم دو دوست بودند و  لباس زیبایی  به تن حقیقت بود که به آن مشهور شده بود. روزی در هوای گرم، به برکه ای رسیدند. دروغ به حقیقت گفت: داخل آب شو و آب تنی کن، تا من هم کمی بعد به تو ملحق شوم و آنوقت با هم شنا می کنیم. ولی "دروغ می گفت" به محض آنکه حقیقت لباس هایش را کند و وارد آب شد، دروغ هم از این فرصت استفاده کرد و لباس های او را دزدید و فرار کرد. از آنروز است که حقیقت، لباس به تن ندارد و از خجالت سرزنش، خود را مخفی می نماید، ولی دروغ با لباس حقیقت همه جا حضور دارد و همه جا خود را حقیقت معرفی می کند. متاسفانه این یک حقیقت تلخ است.

روایت این داستان به زبان دیگر:

 

 

دروغ و راست

(2)

کادر بالا

 

 

می گویند کسی بود که اعمال زشت گوناگونی از قبیل دزدی، شرب خمر و زنا را انجام می داد، او که از شیوه زندگیش راضی نبود، عزمش را جزم نمود و به سراغ انسان فرزانه ای رفت و از او کمک خواست. آن مرد فرزانه فقط یک درخواست از مرد کرد و گفت: هر کار خواستی انجام بده فقط تحت هیچ شرایطی قول بده دروغ نگویی. آن مرد هم قبول کرد و رفت. مطابق عادت قصد دزدی نمود، همسرش پرسید: مرد، این موقع از شب کجا می روی، نتوانست چیزی بگوید، بنابراین منصرف شد. فردای آن روز از فشار زندگی، راهش را به سمت میخانه کج نمود، در راه یکی از دوستانش او را دید و پرسید: کجا میروی؟ به او نیز نتوانست راست بگوید، برای او نیز بهانه ای آورد و به خانه باز گشت. خیانت کردن به همسر نیز که ذاتاً از اول تا آخر، یک دروغ بود پس آنرا نیز کنار گذاشت. از آن روز همسرش که شوهر خود را انسان صادقی می یافت روز به روز به او علاقه مندتر می شد و بیشتر محبت می کرد درست مانند اوایل ازدواجشان. از آن روز به بعد بدون اینکه دلیلش را بداند، درآمدش بیشتر شده بود. مهمترین چیزی که باورش برای خود او هم دشوار بود، این بود که چگونه در گذشته، از برقراری رابطه نامشروع، با افرادی که سراسر زندگیشان دروغ و پنهان کاری بوده است، لذت می برده.  به راستی او آدم دیگری شده بود یا به عبارت دیگر تازه، آدم شده بود. اگر او را در جایی ببینی و از او بپرسی کجا می روی؟ به راحتی و با آرامش خاصی پاسخت را خواهد داد.

 

دروغ و راست

(3)

کادر بالا

 

 

دوستی تعریف می کرد که در یک کشور خارجی، راهنمایی استخدام کردم تا در انجام کارهای بازرگانی ام به من کمک کند. قراری داشتم، ساعت 9. در راه تماشای مغازه ای، باعث شد، یک ساعت دیرتر به قرارم برسم. آن شخص، علت تأخیر را جویا شد. گفتم: ترافیک خیلی سنگین بود!.بلافاصله راهنمایی که در استخدام من بود و از من حقوق می گرفت، با اعتراض گفت: "چرا دروغ می گویید، ما سر راه به یک مغازه رفتیم و خرید کردیم، همین". دوستم ادامه داد: از خجالت آب شدم. بدتر از آن اینکه وقتی به راهنما اعتراض کردم که تو از من حقوق می گیری و علیه خودم حرف میزنی؟ مرد راهنما گفت: من برای دروغ گفتن از شما حقوقی نمی گیرم

 

 

 

 

 

 

روزی خیانت به عشق گفت:دیدی؟من بر تو پیروز شده  ام

عشق  پاسخی نداد
خیانت بار دیگر حرفش را تکرار  کرد
ولی  باز هم از عشق پاسخی  نشنید
خیانت با عصبانیت گفت:چرا جوابی نمی  دهی؟
سپس  با لحنی تمسخر آمیز گفت:انقدر بار شکست  برایت
سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم  نداری؟
   

عشق  به آرامی پاسخ داد:تو پیروز نشده  ای
خیانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده  ای
من  به خیانت وا داشته ام  ؟

عشق  گفت:آنان که عاشق خطابشان می کنی بویی از من نبرده  اند
...........چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمی  شوند
آنگاه که غرور کسی را له می  کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می  کنی 
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می  کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری  ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را،  نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری  ،
می  خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می  کنی

 

 
     

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا  هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی  دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را  باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق  خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه  کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه  باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت  همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام  ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم  خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا  کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش  رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت  داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند،  حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام  میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید،  یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من  یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه  دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه  حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا  ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که  بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت  ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه  از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ  سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی  تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ...........
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه  چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی  بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه  دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر  رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه  دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و  باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند

 

 

رفتم جلو در ک سیاوش(پسر داییم) و ببینم کسی پیشش بود منم رفتم کنارشون ازش  پرسیدم چند سالته هم سن بودیم... چند روز بعد سیاوش و دیدیم ازش پرسیدم پسره  چیزی بهت نگفته؟ ازش شمارمو خواسته بود ک گفته بود با کسی دوست نمیشه/اخه من 3 سالی  میشد با هیچ پسری نبودم/دیگه حرفی نشد در موردش تا ی مدتی... ی شب ک همگی خونه ی  مامان بزرگم بودیم ازش پرسیدم بازم چیزی بهت گفته ک دوباره گفته بوده به سیاوش گفتم  شمارمو بده بهش.وقتی فرستادش همون موقع بهم اس ام اس داد منم مثلانمیشناسم ک کیه  جوابشو دادم ک شمارمو از کجا اوردی وکی هستی و... نگفت کیه.میخاست ببینمش ک  بشناسمش... چند روز بعد ک داشتیم با هم صحبت میکردیم گاف داد ب اسم اصلی خودش قسم  خورد منم مثلا اون موقع شناختمش... بهش گفتم من نمیتونم دوست دخترت باشم فقط در حد  ی دوست عادی اونم قبول کرد/اصلا از پسرا خوشم نمیومد/ ما تو نیمه ی دوم مهر با هم  صحبت کردیم شاید بعد اولین صحبتی ک با هم داشتیم دو بار دیگه با هم حرف زدیم تا  ابان ماه ک گفت این جوری نمیتونه منم اصلا برام مهم نبود گفتم باشه  خدافظ.... بودو نبودش مهم نبود واسم حتی ی لحظه ام یادش نمیافتادم دیگه نه  از اون خبری شد نه من تا اسفند ماه شب چهار شنبه سوری بود دیدمش ی لحظه چند روز  بعدش سیاوش بهم گفت ک گفته کاش باهام بود... تو عید بود پیش دختر خالم بودم حوصلمون  سر رفته بود ی دفعه یادش افتادم بهش زنگ زدم رفته بود شمال مست بود باهام بد صحبت  کرد زنگ زدم ب سیاوش گفتم ج چند روز بعدش معذرت خواهی کرده بود اما من بدم اومد  ازش.... نمیدنم چی شد چرا شد اما تو اردیبهشت باهم دوست شدیم/کاش نمیشدم/تو  مدرسه ک بودم اس میدادم بهش روزامون میگذشتن ومن بیشتر بهش وابسته میشدم/باورم  نمیشد من به ی پسر ؟؟؟ تو نظرم غیر ممکن بود/ی شب رفتم پارک دیدمش واسه چند دقیقه  بعدشم رفت... چند بار دیگه ام هم دیگه رو تو پارک دیدیم/بهش بد عادت کرده  بودم/یکم دیوونه بود زود از هر چیزی عصبانی میشد.یشب باهام خیلی بد صحبت کرد ازش  پرسیدم مگه دوسم نداری؟گفت نه ندارم اون شب حالم خیلی بد شد اما بعد این ک از بردنو  دکتر بهتر شدم حتی جواب اس ام اس امم نداد کارم شده بود گریه/عادت کردن از دوست  داشتن بدتره/مثل دیوونه ها همش ب گوشیم نگاه میکردم ک شاید ی اس یا زنگ بزنه ک  نزد.طاقت نداشتم نباشه 2 روز بعد بهش اس دادم اونم جواب داد بعدشم معذرت خواهی کرد  و دوباره با هم بودیم.میرفتم خونه ی مامان بزرگم ک بهش نزدیک تر باشم دیگه باورم  شده بود ک بدون اون سخته .چند بار رفتیم بیرون ی بارم با سیاوش اومد خونمون .از اون  روز ب بعد همش احساسش میکردم /دوسش داشتم اما نمیخاستم باور کنم/بهش خیلی گیر  میدادم چرا این جا رفتی؟چرا با فلانی رفتی؟چرا تا الان بیرونی؟ چرا نیومدی پیشم و  خیلی چیزای دیگه... ی روز عصبانی شد ب قول خودش رفته بودم رو مخش زنگ زد بهم گفت  دیگه شمارتو نبینم رو گوشیم منم بدونه هیچ حرفی قطع کردم دیگه ام زنگ نزدم . فرداش  ب دوستم پیشنهاد دوستی داد با پرویی تمام اخه خیلی رو داشت ب منم زنگ میزد انگار ک  هیچ اتفاقی نیافتاده منم خیلی سرد جوابشو میدادم اما تو دلم از این ک زنگ زده بود  خوشحال بودم ...دیگه زنگ نزد تا ی شب ک من دوباره رفتم خونه ی مامانیم منو دید اس  داد ک غرورم اجازه نمیداد بهت زنگ بزنم/خدایی پرویی رو داری؟/ هم ب من زنگ میزد هم  ب دوستم بهش هیچی نگفتم ازم خواست ک برگردم اما من دیگه بهش ب حرفاش اعتماد نداشتم  همون موقع تصمیم گرفتم ک ی کاری کنم عاشقم بشه بعد ولش کنم خوردش کنم واسه همین  قببول کردم اس ام اس بازی شروع شد هر دقیقه و هر ثانیه از هم خبر داشتیم بیرون  بیشتر میرفتیم باهم صحبت تلفنی دیگه وقتایی ک نبود انگار ک ی چیز گم کردم همش  ناراحت بودم حالم باهاش خوب بود اونم دیگه دوسم داشت هر بار ک میخاستم تصمیمو عملی  کنم انگار ک بخام خودمو گول بزنم میگفتم هنوز کم دوسم داره اما حقیقت ی چیز دیگه  بود نمیتونستم بدون اون زندگی کنم هر روزدوست داشتم بیشتر میشد بیشتر نگرانش میشدم  شده بود جونم .... ی روز صبح ک از خواب بیدار میشدم اس نداده بود اون روزم جهنم  میشد زود زنگ میزدم بهش دلم همیشه براش تنگ بود انقدر دوسش داشتم ک وقتی میدیدمش  نمیتونستم جلو اشکامو بگیرم انقدر زیاد ک حتی ب مامانشم حسودیم میشد ک پیش مامانش  هست اما پیش من نه... روزو شبم شده بود شایان ی روز رفتم خونشون البته ب اسرار  اون/فکر بد نکنید/انقدر مرد بود ک ب این چیزا فکر نکنه... بغلش کردم تا حالا همچین  حسی نداشتم تو اون لحظه هیچی برام مهم نبود ... منو اورد خونه ی مامانیم خودشم  رفت... عاشقش شده بودم هیچوقت فکرشم نمیکردم ک بتونم ی پسرو انقدر زیاد دوست  داشته باشم روزام با عشقم همش قشنگ شده بودن یکم بهم گیر میداد اخه من دوستای زیادی  داشتم ک هر روز بیرون بودیم خوشش نمیومد منم ک فقط اون برام مهم بود ب همشون گفتم ک  دیگه باهاتون نمیتونم باشم عشقم خوشش نمیاد زیاد برم بیرون ... تقریبا تنها شده  بودم منی ک اون همه دوست داشتم فقط چند تا از دوستام مونده بودن برام ک با اوناام  رابطم خیلی کم رنگ شده بود قید هر چیزی و میزدم ک با اون باشم دیگه بیشتر ب  ایندمون فکر میکردم ی دنیا مشکل میدیدم تو راهمون با بابایی ک من داشتم حتی فکرشم  نمیشه کرد ک اجازه بده من با اون ازدواج کنم باید درس میخوند کارشو درست میکرد  خودش میگفت 3 سال دیگه اما تو 3 سال ب هیچ جا ا نمیرسید خیلی فکر میکردم اما ..... با اون همه قول هایی ک بهش داده بودم جا زدم بهش گفتم ایندم مهم تر از اونه  بابام برام ارزش بیشتری داره اما گفتم ک دوسش دارم واسش میمونم همه شرطایی ک  گذاشتمو قبول کرد اونم بد دوسم داشت وقتی اینارو بهش گفتم گریه کرد منم صورتم خیس  شده بود از اشک اما نذاشتم متوجه بشه الکی هی چرت و پرت میگفتم ک بخنده طاقت نداشتم  صدای با بغضشو بشنوم بعد از چندتا قول واسه این ک دلمونو خوش کنیم ک واسه همیم  خدافظی کردیم فردای اون شب بردنم بیمارستان من واقعا نمیتونستم بدون عشقم زندگی  کنم همش گریه میکردم همه فکر میکردن ک واسه جواب کنکورمه ک این جوری شدم کسی خبر  نداشت ک دلم داغونه از بی خبری دق کردم میخاستم تو تنهایی خودم بمیرم اما تنهام  نمیذاشتن خودمو زدم ب خواب تا از اتاقم برن بیرون وقتی رفتن انقدر گریه کرده بودم ک  وقتی صبح مامانم اومد داروهامو بده هنوز بالشتم خیس بود... از اونم دیگه خبری  نداشتم چون خودم بهش گفته بودم نمیتونستم بهش زنگ بزنم .اون شب بهش گفتم زنگ نزنه  اگه بزنه ناراحت میشم اونم واسه اینکه منو ناراحت نکنه زنگ نمیزد .حتی از سیاوشم  نمیشد بپرسم ازش خبر داره یا نه چون اونم از این ک دیگه ما با هم نبودیم خوشحال شده  بود ... ب جز خاطره های قشنگی ک باهاش داشتم دیگه هیچی نداشتم ازش.... بعد از  گذشت چند وقت ی کم حالم بهتره اما باهر چیزی ک من و یادش میندازه اشکام در میاد من  تو خیالم دارمش ی جوری ک انگار دارم باهاش زندگی میکنم باهاش حرف میزنم ازش سوال  میپرسم اما سوالام بی جوابن ... هنوزم اسمش ک میاد دلم میلرزه من ی عشق و تجربه  کردم با شایان... تا این جاشو شیوا تو دفتر خاطراتش نوشته بود بقیشو من  میگم(سیاوش) تا چند وقت حالش بد بود تا این ک ی روز شایان و با دوست دخترش دید  دیگه با هیچکس حرف نمیزد حتی ی بار شایان و اوردم پیشش اما با اونم دیگه حرف نزد... شیوا سهمش از این عشق دیوونگی بود...

 

اول به نام عشق دوم به نام تو  سوم به یاد مرگ . بر لوح شیشه ای قلبت بنویس: یا تو و عشق یا من و مرگ....

 

 

کوچه خلوت بود. پسرک جوراب فروش ارام ارام در  سایه دیوار جلو می رفت. صدای تپش قلبش در کوچه ضربان داشت.وسط کوچه که رسید دلش داغ  شد و نگاهش تنگ.پنجره بسته بود. جعبه جوراب ها را گذاشت روی زمین و تکیه داد به  دیوار. زیر لب میگفت:(( می اید! همین الان پنجره را باز میکند)) و خیره شد به  پنجره

اول هرماه برایش جوراب می اورد"از قشنگترین  هایش.مرد نگاه مهربانش را در چشم های پسر می ریخت و 2تا اسکناس سبز پرواز می داد  توی دست پسر بعد دستش را دراز می کرد و جوراب ها را میگرفت:ولی حالا....  .

پنجره هنوز بسته بود.پسر بسته جوراب ها را زیر  ورو کرد(نکند از رنگش خوشش نیامده؟نکند جنس جوراب ها بد بوده و زود پاره شده؟؟؟) از  تصور مریضی مرد دلش مالش رفت.جعبه جوراب ها را رها کرد روی زمین و از دیوار رفت  بالا. خودش را رساند پشت میله های پنجره و صورتش را چسباند به شیشه.

چیزی دیده نمیشد. انعکاس نورافتاب درست میزد توی  چشمش. چند بار پلک هایش را به هم زد دماغش را روی شیشه فشار داد انقدر که توانست  داخل اتاق را ببیند.

(اوووووووووووووووووه چه همه  جوراب!!!!)

یک طرف اتاق بسته های باز نشده جوراب روی هم  تلمبار شده بود و طرف دیگر مردی روی تخت افتاده بود....انتهای پاهایش فقط زانو  بود...

 

 


دو شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 

صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 13 ... 20 صفحه بعد

مزاج انسان

بهترين و منطقي ترين روش اين است که ابتدا طبع و مزاج خود و پس از آن غذاي مصرفي روز مره و مناسب خويش را بشناسيم تا دچار بيماري و کسالت نشويم.
در حالت طبيعي، اخلاط اربعه در بدن هر شخص سالمي بايد به حالت تعادل باشد تا زندگي و ادامه ي حيات او مقدرر باشد. با مطالعه اخلاط اربعه به طور جداگانه، وظيفه ي هر يک مشخص خواهد شد:
نشانه هاي غلبه ي صفرا
نشانه هاي غلبه ي صفرا عبارت است از:
تشنگي و سوزش جگر، زبري پوست صورت، زردي چشم، کدورت ادرار، عصبي شدن، ناراحتي معده، تلخي دهان، کم اشتهايي، حالت تهوّع، سردرد و درد شقيقه، سياهي رفتن چشم، سرگيجه، خشکي پوست، ترک خوردن پوست دست و پا، گرمي بدن يا داشتن تب، جوشش فم المعده، ديدن خواب هاي هولناک، مانند جنگ و ستيز، پوسته پوسته شدن پوست سر (شوره ي سر) نمايان شدن لکه هاي سفيد يا قهوه اي در صورت و يا ديگر اعضاي بدن، ريزش مو، ابتلا به بيماري آلو پسي(ريزش موضعي مو)، علاقه به نوشيدن آب يخ و خوردن يخ، يبوست مزاج، بهانه جويي و تند خويي. اين گونه افراد را صفراوي مزاج گويند.
همه يا اکثر نشانه هاي ياد شده در بيشتر افراد صفراوي مزاج ديده مي شود؛ البته ميزان بروز اين نشانه ها به مقدار غلبه ي صفرا بستگي دارد.
نشانه هاي غليه ي خون
اگر در بدن فردي خون غلبه نمايد و خون کثيف شود و يا بهتر بگوييم سوخته شود علامت آن سنگيني سر، خميازه کشيدن، چرت زدن، کندي حواس، شيرين شدن دهان، لزج بودن آب دهان، سرخي رنگ بدن، قرمزي زبان، خارش بدن، بروز دمل و جوش هاي ريز در بدن به خصوص در پيشاني و پشت سر ودر قسمت کتف و شانه ها و گاه خون آمدن از بين دندان ها و در نهايت، کسالت و خمودگي مداوم است.
افرادي که خون در آنان غلبه مي کند دموي مزاج مي گويند. مهمترين علت غلبه ي خون، پرخوري و زياده روي در مصرف انواع غذاهاي سرخ شده و تند و تيز است. افراد دموي مزاج اغلب از آرامش نسبي برخوردار نيستند.
نشانه هاي غلبه ي بلغم
نشانه هاي غلبه ي بلغم: سفيدي، نرمي و سردي پوست بدن (مانند مردم اروپا)، ديرهضم شدن غذا، آروغ ترش زدن، ميل بسيار به خواب داشتن، جاري شدن آب از دهان، رقيق بودن آب بيني، کم حواسي، زيادي بول، دفع بول با فشار زيادو حجم بسيار، سستي و بي حالي، بي حس بودن بدن، سفيد شدن موي سر و ريزش آن قبل از موعد پيري، درد معده و درد پشت، گرفتگي ماهيچه هاي پشت، کمر درد، گردن درد، پادرد، نقرس، فلجي، لک و پيس، لقوه(کج شدن دهان و صورت)، رعشه (پارکينوس)، ضعف مثانه، ترش شدن دهان، به وجود آمدن لک سفيد در چشم، ضعف بينايي، تنگي نفس، طپش قلب (به خصوص هنگام بيدار شده از خواب) توليد کرم هاي کدو يا کرمک در انتهاي روده ي بزرگ، اين گونه افراد را بلغمي مزاج مي گويند.
غلبه ي اين خلط فوق العاده خطرناک است و انسان را دچار بيماري صعب العلاجي مي کند.
از اين رو لازم است هر چه سريع تر در به تعادل در آوردن اين خلط کوشيد. از جمله بيماري هايي مانند: آرتريد، روماتوئيد، بيماري خطرناك ام اس (ms)، بيماري لا علاج لک و پيس و يا برص و برخي ديگر از بيماريهاي صعب العلاجي که امروزه از نظر علم پزشکي، علت آن مشخص نيست و آن ها را (اتوايميون) مي نامند.
نشانه هاي غلبه ي سودا
نشانه هاي غلبه ي سودا که ناشي از رسوبات خون و مرکز آن طحال است؛ عبارتند از:
خستگي و کوفتگي بدن، لاغري، پژمردگي روح و جسم، بي نشاطي و افسردگي، يبوست مزاج، خود خوري، احساس سوزش در هنگام دفع بول، تيره رنگ بودن ادرارو مدفوع و قي، سياه و قيري شکل بودن مدفوع، شور بودن دهان، بوي بد دهان، تاريکي چشم، تيرگي رنگ صورت، شب کوري، سوزش معده، فکر بسيار، ديدن خواب هاي آشفته(کابوس) اخلاق تند و زشت، دلتنگي و بي قراري، به وجود آمدن لکه هاي سياه در بدن، جزام، بيماريهاي پوستي (سودا)، زخم شدن پوست به سبب خارش زياد، قولنج شدن روده (بيماري کوليت)، نسيان و فراموشي يا آلزايمر، حرص زياد.
افراد سوداوي مزاج، اکثرا دچار بيماريهاي روحي و رواني مي شوند و معمولا تا آخر عمر از داروهاي روان گردان استفاده مي کنند.
تشخيص مزاج، شخص غذا درمان و يا طبيب را در شناخت نوع بيماري و درمان كمك مي نمايد. درمان بيماري بااين روش بسيار ساده است.
درمان با اين روش، به حالت در آوردن اخلاط اربعه است. تعادل اخلاط اربعه در بدن هر شخصي مساوي است با سلامتي و عدم تعادل آن ها برابر است با كسالت و بيماري.
اگر بدن آدمي را دقيقا مورد بررسي قرار دهيم، مي بينيم كه از اندام هاي متعددي تشكيل شده و هر اندامي از سلول هاي خاصي ساخته شده است. هماهنگي اندام ها نيز موجب سلامتي وحيات و ادامه ي آن مي گردد.
در بدن هر فرد چهار نوع خلط وجود دارد كه آن ها را اصطلاحا اخلاط اربعه مي نامند. اخلاط اربعه عبارتند از صفرا، خون، بلغم و سودا.
به عنوان مثال، اگر در فردي صفرا غلبه نمايد، اورا صفراوي مزاج و اگر خون غلبه نمايد، اورا دموي مزاج، و اگر بلغم غلبه يابد، اورا بلغمي مزاج مي نامند، همچنان كه اگر در شخصي سودا غلبه نمايد، اورا سوداوي مزاج مي گويند.
در حالت طبيعي، اخلاط اربعه در بدن هر شخص سالمي بايد به حالت تعادل باشد تا زندگي و ادامه ي حيات او مقدور باشد تعادل اخلاط را مزاج مي ناميم. با مطالعه اخلاط اربعه به طور جداگانه، وظيفه ي هر يك مشخص خواهد شد.
هر نوع از مواد غذايي يك اثر خاصي بر روي اخلاط اربعه مي گذارد و آن را به حالت تعادل و يا عدم تعادل در خواهد آورد.
به عنوان مثال، استفاده از غذاي چرب و شيرين به طور مداوم، صفرا را افزايش مي دهد، هم چنان كه پرخوري و عدم رعايت اعتدال در مصرف مواد غذايي موجب غلبه ي خون مي شود. استفاده از ترشيجات سركه و لبنيات به مقدار زياد موجب طغيان و ازدياد بلغم و خوردن غذاهاي نمك سود و مانده و نيز خوردن بادمجان به مقدار زياد و يا گوشت حيوانات پير سبب ازدياد سودا مي گردد.
با تجويز غذاهاي مناسب مي توان مزاج غالب را به حالت تعادل در آورد و شخص بيمار را از حالت بيماري و كسالت نجات داد. فرمول به دست آمده چنين است:
عناصر اربعه طبع اخلاط اربعه مزه ي دهان رنگ زبان
آتش گرم وخشك صفرا تلخ زرد
هوا گرم وتر خون شيرين قرمز
آب سرد و تر بلغم ترش سفيد
خاك سرد و خشك سودا شور سياه
مزاج طبع
شناخت طبع
اگر هر انساني بر طبق طبع و مزاج خويش غذا ميل کند، کم تر بيماري به سراغ او خواهد آمد.
شناخت طبع بر هر فردي لازم و ضروري است و از طريق آن، مي توان بسياري از مشکلات که معمولاً براي انسان پيش مي آيد پيشگيري کرد.
اصولاً کودکاني که متولد مي شوند، طبع خود را از پدر و يا مادر خويش به ارث مي برند و تا آخر عمر با آنان خواهد بود و هيچ گاه تغيير نمي کند.
انسان با شناخت طبع خويش و با رعايت تغذيه و خوراک مناسب مي تواند تا حدود زيادي خود را بيمه نمايد و از بسياري از بيماري ها مصون بدارد.
طبع يا ماهيت بدن هر کسي همان طور که بيان شد ارثي است و امور ارثي به عوامل زيادي از آن جمله: محيط، آب و هوا، تغذيه، نوع زندگي و شرايط محيط زيست بستگي دارد.
انسان ها از نظر طبع به سه گروه عمده تقسيم مي کنند که عبارتند از:
1) داراي طبع گرم
2) داراي طبع سرد
3) داراي طبع معتدل
افراد داراي طبع گرم
اين افراد به طور معمول داراي بدني گرم اند و با خوردن غذاهاي گرمي بخش دچار مشکل مي شوند، صورت آن ها جوش مي زند، بدنشان داغ مي شود، گه گاه دچار خارش پوست مي شوند، پوست سرشان توليد شوره مي کند و دچار عطش مي شوند.دماي بدنشان نسبت به ساير افراد بيش تر است، معمولاً حدود نيم تا يک درجه تب دارند، زود عصبي مي شوند، ولي در مجموع، خون گرم و خوش برخوردند.تعدا افراد داراي طبع گرم نسبت به افراد داراي طبع سرد کم تر است.
افراد داراي طبع سرد
اکثريت مردم جهان از طبع سرد برخوردار هستند. اين افراد معمولاًداراي پوست سفيد هستند و يکي از علت هاي مهم آن، فعال بودن سيستم بلغم يا لنفاتيک است.اين افراد مــيل زيادي به لبنيات، به خصوص ماست دارند و زودتر از بقيه دچار بيماري نقرس و رماتيسم مي شوند، پر خواب هستند وبه راحتي نميتوانند از رختخواب جدا شوند، غذا يشان دير هضم مي شود، عموماً سست و شاداب نيستند، استعداد چاقي در آنان زِِياد است، موي سرشان زودتر از موعد مقرر سفيد مي شود و مي ريزد، معمولاً انسان هاي خوش گذراني هستند و ديرتر ازبقيه عصبي ميشوند.افرادي که از طبع سرد برخوردارند اگر رعايت حال خود را نکنند زودتر از ديگران دچار بيماري هاي صعب العلاج از قبيل بيماري ام اس (ms)، بيماري اي ال اس (als) و پارکينسون مي شوند.
افراد داراي طبع معتدل
افرادي که داراي چنين طبعي هستند معمولا بين گرم و سرد قرار دارند. تعداد اين قبيل افراد در جامعه نسبت به ساير طبع ها کم است. چنين افرادي نسبت به غذا حساسيت زيادي نشان نمي دهند و معمولاً هر نوع غذايي با طبع اين گونه افرادسازگاري دارد و نسبت به بقيه مردم کم تر دچار بيماري و کسالت مي شوند.
اما افرادي که داراي چنين طبعي هستند در داراز مدت دچار بيماري هاي سختي مي شوند و دليل آن هم اين است که غذا روي چنين افرادي به سرعت تاثير نمي گذارد و همين امر باعث مي شود که سموم به مرور در بدن آنان جمع شود و در دراز مدت تاثير خود را بگذارد.
غذاهاي مضر براي افراد بلغمي مزاج
تمام مواد لبني، مانند شير، ماست، دوغ، کره، سرشير، خامه، پنير و کشک براي افراد بلغمي مزاج مضر است. ترشيجات، سرکه، شور، برنج سفيد، عدس، سيب زميني، آب يخ، انواع نوشابه هاي گاز دار، چاي، قهوه، نسکافه، سوپ جو، آش جو، ميوه جات ترش و کال، نارنگي، کيوي، گرمک، خيار پوست کنده، قارچ، ماش، جو، گوشت گاو و گوساله، انواع گوشت سفيد، سس، رب، گوجه فرنگي، پرخوري، غذاهاي فريزر شده و غذاهاي زود پز شده، کدو خورشتي، کليه ي غذاهاي ساندويچي، شيرينيجات قنادي، کليه ي غذاهاي سردي بخش، استفاده از چند نوع غذا با هم، نوشيدن مايعات همراه با غذا و يا بلافاصله بعد از آن، آش رشته، ماکاروني و کليه ي تنقلات مصنوعي، مانند پفک، شکلات، آدامس، بيسکويت، يخمک، نوشمک، چيپس و... مصرف اين نوع مواد غذايي خلط بلغم را فعال مي کند و آن را افزايش مي دهد.
بلغم همان سيستم ايمني بدن است که با اين نوع تغذيه ضعيف مي شود و در نتيجه، بدن آدمي در مقابل انواع پارازيت ها آسيب پذير مي شود.
در واقع سيستم ايمني بدن عليه خود وارد عمل مي شود که در اصطلاح پزشکي آن را اتوايميون مي نامند. غذاهاي ياد شده باعث اين نوع بيماري ها مي شود که از نظر پزشکي مدرن براي آن ها درماني وجود ندارد. بهترين درمان اين گونه اشخاص استفاده نکردن از غذاهاي نامبرده است. يکي از مهم ترين دلائل علمي استفاده نکردن از اين نوع غذاها، پايين بودن ph آن ها است که در بدن ايجاد اسيدوز مي کنند. اسيدوز روي اعصاب مرکزي اثر مخربي مي گذارد و اين سيستم را به مرور فلج مي کند.
غذاهاي مفيد براي افراد بلغمي مزاج
تمام غذاهاي گرمي بخش از قبيل گوشت شتر، گوسفند، کبوتر، سار، گنجشک، بوقلمون کباب شده و از ميوه جات: همه ي ميوه هاي رسيده و شيرين.
از ادويه جات: هل، دارچين، زنجبيل، زعفران، جوز هندي، فلفل سياه و فلفل سفيد و دانه ي فلفل، دانه ي خردل، سير، موسير، از ريشه ها: چغندر، شلغم، هويج، کلم قمري، ترب سياه و سفيد.
از سبزيجات: کليه ي سبزي جات گرم، مانند: انواع کلم، ساقه ي کرفس، نعناع، ريحان، جعفري، مرزه، ترخون، تره و شويد. از حبوبات: نخود، گندم، لوبيا چيتي، لوبيا کشاورزي و يا کپسولي، دال عدس و لپه.
در صورت استفاده از ساير حبوبات و غلات، بهتر است از ادويه جات گرم مانند: زيره ي سياه، زيره ي سبز، زنجبيل، دارچين، هل، زعفران و کمي زرد چوبه استفاده شود.
از بذرهاي ملين مانند: تخم ريحان، تخم شربتي، قدومه ي شيرازي، خاکشير و بارهنگ نيز مي توان استفاده کرد.
از خشکبار: بادام، گردو، فندق، پسته، کنجد، ارده مفيد است و از عسل و شيره ي خرما مي توان مصرف کرد.
استفاده از اين نوع مواد غذايي بسياري از بيماري هاي اتوايميون، مانند: بيماري هاي رماتيسم، پارکينسون و ساير بيماري هاي صعب العلاج را درمان مي کند. اکثر افراد مبتلا به اين بيماري ها از طبع سرد برخوردار هستند.
 
غذاهاي مضر براي افراد سوداوي مزاج
بادمجان، غذاهاي نمک سود، مانند: ماهي دودي، ماهي شور، خيار شور، نمک زياد، پنير شور، گوشت گاو و گوساله و گوشت حيوانات پير هم چنين غذاهاي مانده و بيات، ماست، پنير، چاي شيرين، شيريني جات قنادي و مصنوعي، ترشيجات سرکه، شور، گوجه فرنگي، سس، رب، کليه ي غذاهاي ساندويچي، آب يخ، مرغ و تخم مرغ ماشيني، ماهي، برنج سفيد، خوراک عدس (عدسي)، نوشيدن مايعات همراه با غذا، غذاهاي سرخ شده، غذاهاي فريزر شده، غذاهاي زود پزشده، تنقلات مصنوعي، مانند: شکلات، پفک، چيپس، بيسکويت، يخمک، کاکائو و... افراد سوداوي مزاج از نوشيدن چاي به خصوص چاي شيرين و هم چنين از مصرف نسکافه، قهوه و دوغ جدا بايد خود داري کنند. معمو لا افراد سوداوي مزاج علاقه ي فراواني به نوشيدن چاي، دوغ و ماست پيدا مي کنند که بايد از مصرف آنها پرهيز کرد.
غذاهاي مفيد براي افراد سوداوي مزاج
کليه ي غذاهاي گرمي بخش، مانند: گوشت گوسفند، گوشت شتر، گوشت کبوتر، گوشت گنجشک و گوشت سار. در صورت مصرف برنج، حتما از شويد و زيره ي سياه استفاده شود. سبزيجات گرم، مانند نعناع، ريحان، ترخون، مرزه، جعفري، تره، انواع کلم، ساقه ي کرفس، عسل، توت، کشمش، انجير، خرما، هل، دارچين، زنجبيل، زعفران زيره و استفاده از بذرهاي ملين، مانند: قدومه ي شيرازي، تخم شربتي و ساير ملين هاي ملايم از جمله ي خوراکي هاي مفيد براي افراد سوداوي مزاج است.
غذاهاي مضر براي افراد دموي مزاج
غذاهاي سرخ شده، چرب و پر حجم، شيرينجات قنادي و مصنوعي، پرخوري، ادويه جات تند، غذاهاي شور، انواع شور (کلم شور، خيار شور و...) گوشت زياد، کره و خامه، غذاهاي نشاسته اي، آب يخ، دوغ، نوشابه، تخم مرغ، نوشيدن مايعات همراه با غذا ويا بلافاصله بعد از آن، خرما، رطب، توت خشک، کشمش، سس، رب، ترشيجات، سرکه، سير، چاي، قهوه، نسکافه، ماست، بادمجان و غذاهاي ساندويچي.
غذاهاي مفيد براي افراد دموي مزاج
نوشيدن روزي شش ليوان آب خنک نيم ساعت قبل و دو ساعت و نيم بعد از غذا، زرشک، کاهو، خيار و ميوه جات به خصوص سيب درختي همراه با پوست و دانه هاي آن، انار، سبزيجات، سوپ جو، ليمو ترش تازه، استفاده از سالاد قبل از غذا، روغن زيتون، حبوبات و غلات جوانه زده (مثل گندم، جوي دو سر، ماش و عدس)، بذرهاي ملين (مانند خاکشير، اسفرزه، تخم ريحان، بالنگو، بارهنگ، تخم مرو)، عسل به مقدار کم، غذاهاي خام (ميوه جات و سبزيجات)، انواع توت، به خصوص شاه توت، کدو خورشتي، نوشيدن دو تا سه ليوان آب زرشک که سريعا خون را به حالت طبيعي باز مي گرداند، کم خوري، استفاده از غذاهاي ساده و کم کالري، مانند سبزيجات بخار پز. به افرادي که دموي مزاج هستند نيز نرمش و ورزش توصيه مي شود.
غذاهاي مضر براي افراد صفراوي مزاج
چاي، قهوه، نسکافه، لبنيات، تخم مرغ و غذاهاي فريزر شده، زود پز شده و سرخ شده، سس و رب، غذاهاي چرب و پرحجم، ماکاروني، آش رشته، سير و کليه ي غذاهاي گرم، ادويه جات تند، آب يخ، نوشابه، نوشيدن مايعات همراه با غذا يا بلافاصله بعد از آن، شيريني جات قنادي و مصنوعي، آجيل شور، گوشت قرمز، بريده بريده غذا خوردن ؛ يعني انسان مدام در حال خوردن باشد، مانند تخمه شکستن و خوردن تنقلات، خوردن بادمجان، موز، کليه غذاهاي ساندويچي، مانند سوسيس، کالباس، کوکتل، سمبوسه، فلافل، پيتزا، همبرگر و خوردن خربزه، آناناس و طالبي.
علت ممنوع بودن اين غذاها براي افراد صفراوي مزاج اين است کهph اين غذاها و نيز پي اچ ( ph) کبد بالاست. استفاده از اين مواد باعث افزايش دماي کبد و ترشح زياد صفرا و در نتيجه، ايجاد راه بندان در مجاري کبد مي شود. اين حالت موجب تشکيل سنگ هاي صفراوي در کيسه صفرا مي شود و علائمي نظير يبوست، زرد شدن چهره، دردهاي شديد در ناحيه ي سمت راست بدن در زير دنده ي راست را در پي دارد.
غذاهاي مفيد براي افراد صفراوي مزاج
همه ي انواع مرکبات، انار، شاه توت، خيار، سيب، گلابي، آلبالو، گيلاس، آلو، گوجه سبز و زرشک براي افراد صفراوي مزاج مفيد هستند.
بهترين دارو براي اين افراد هندوانه، گرمک، کدو خورشتي، هويج فرنگي، روغن زيتون، سوپ جو با پاچه ي گوسفند و همراه با تعدادي آلو بخارا و سبزي جات، مانند اسفناج و گشنيز و ليمو ترش تازه و روغن زيتون است. همچنين سيب زميني بخارپز، قارچ، باميه ي خورشتي، پياز، برگه ي هلو، برگه ي زردآلو، مغز بادام خام، برنج سفيد با روغن زيتون، کدو حلوايي، نخود فرنگي، عدس، ماش، جوي دو سر، مخمرآب جو، ليمو عماني براي افراد صفراوي مزاج بسيار مفيد است.
نوشيدن روزانه يک تا سه ليوان آب زرشک، نيم ساعت قبل از غذا و دو ساعت و نيم بعد از آن نيز فوق العاده مفيد است.
بذرهاي ملين، مانند خاکشير، اسفرزه، تخم ريحان، تخم مرو، بارهنگ و بالنگو، ترشي جات طبيعي، مغز فلوس، شير خشت، ترنجبين، عسل به مقدار کم و همراه با ليمو ترش تازه و به صورت شربت شده که به آرامي ميل شود، انگور، کاهو، مغز خيار، تخم کدوي خام، تخم خيار، مغز تخم هنداونه، تخم کاهو، از هر کدام به مقدار مساوي مخلوط کرده آسيا شود و روزي دو بار و هر بار يک قاشق غذاخوري در يک ليوان آب مخلوط گرديده و ميل شود.
 
 
 مزاج ها اساس و پایه طب را تشکیل می دهند و به قول ابن سینا کسی که طبایع و مزاج ها را بلد نباشد، پزشک نیست انسان ها به دلیل طبایعی که دارند متمایز از یکدیگر بوده و دارای خصوصیات و ویژگی های منحصر به فردی می باشند که در برخورد و رفتار با آنها و نیز در درمان بیماری ها طبع ویژه هر کس باید مدنظر قرار گیرد.

            به همین دلیل است که نوع خاصی از دارو که برای یک نوع بیماری تهیه شده، در برخی افراد موثر و در برخی دیگر بی اثر است و اینجاست که پزشک با شناسایی و تشخیص طبع و مزاج هر بیمار، می تواند داروی موثر را تجویز نماید. همان طور که می دانید، بنا به گفته اطبا یونان قدیم چون بقراط، جالینوس و … و نیز اطبا بزرگ ایرانی چون بوعلی سینا، رازی و … در انسان ۴ طبع وجود دارد:

۱) طبع سودایی

۲) طبع بلغمی

۳) طبع دموی(خونی)

۴) طبع صفراوی

              نحوه تشکیل این چهار طبع به این صورت است که: بعد از خوردن غذا، ترشحات معده بر آن اثر می کند و تغییراتی را ایجاد می کند و غذا به صورت مایع غلیظی درمی آید که این مایغ غلیظ را کشکاب (کیموس) می گویند، وقتی این مایع غلیظ وارد روده می شود از طریق عروق ماساریکا جذب و داخل کبد می شود و در آنجا پخته می شود ( متابولیزه شدن) این اخلاط وقتی در کبد پخته می شود وارد گردش خون شده و با اندک تغییری در خون ( اکسیژن گیری و افزوده شدن هورمون ها و …) در بافت های بدن جذب می شود.

              اما اگر اخلاط در کبد به خوبی پخته نشود و به اصطلاح حکما خام یا نیمه پخته بماند، قابل جذب نبوده و آنها را اخلاط فاسده، مضره یا غریبه می نامند و بر این اساس که کدامیک از مواد چهارگانه مورد احتراق و سوخت و ساز قرار نگرفته باشند بیمار دارای غلبه همان خلط خواهد شد. مثلا اگر احتراق بلغم ناقص باشد طبع بیمار بلغمی است و اگر احتراق سودا ناقص باشد طبع بیمار سودایی می باشد و …

            این چهار خلط در بدن جایگاه مشخصی دارد، سودا در طحال، صفرا در کیسه صفرا، خون در کبد و بلغم در کل بدن ( لنف) ذخیره می شود.

             در درمان بیماری ها، سعی بر آن است که مزاج افراد را به اعتدال نزدیک کنند مثلا اگر مزاج فردی سرد و خشک است دارو و غذاهای گرم و تر به وی تجویز کنند تا به اعتدال نزدیک شوند مزاج تر یعنی میزان آب زیاد است و مزاج خشک یعنی میزان آب کم است.

            هرچیزی که ( حالات روحی روانی و یا انواع داروها یا غذاها و خوراکی ها) در بدن انسان باعث شود که گرمی بدن یا احساس گرمای بدن بیشتر شود ( بدون آن که درجه حرارت بدن بالا رود) دارای طبع گرم و عکس آن دارای طبع سرد است.

            هر یک از طبایع دارای آثار عینی و ویژگی های قابل مشاهده جسمی و نیز حالات خاص روحی و عصبی می باشد که در زیر برخی از موارد ذکر می شود:

 

۱) دموی ( گرم و تر)

 

             شیرینی طعم دهان، سنگینی سر، سرخی رخسار و زبان، سستی در اعضا، میل به خواب، خمیازه، دمل و جوش، خون ریزی بن دندان ها، سرخی ادرار، درد سینه و حلق، تنگی نفس، احساس گرما در بدن، کف دست گرم، خوش بین، شعردوست، عاشق پیشه، اهل ریسک، کینه ورز نیستند، کمتر عصبانی می شوند و فوری عصبانیتشان فروکش می کند.

 

۲) صفراوی (گرم و خشک)

 

              تلخی دهان، زردی رنگ بدن و زبان و چشم ها، خشکی بینی، تشنگی مفرط، قی و سوزش سرمعده، بی خوابی، تخلیل و رویای زرد، ترش رویی، خشم، پرخاشگری، بی تابی، زردی ادرار، ترکیدن دست و پا، جوشش دهانه معده، درد پهلوها، احساس سوزن سوزن شدن بدن، تندی تنفس، ضعف، خشکی و لاغری خاص اندام ها، احساس گرما در بدن.

 

۳) بلغمی (سرد و تر)

 

              ترشی دهان، سفیدی، نرمی، سستی پوست بدن، ضعف گوارش، افزایش بزاق دهان، خواب زیاد، کندی حواس، رقیق شدن آب بینی، تخیل اشیای سفید، شل صحبت کردن، خستگی زیاد، زبان باردار و مرطوب، سفیدی ادرار، سفید شدن ریش و مو قبل از پیری، بدن و کف دست سرد، بدگمانی، بدبینی، بی قیدی، کند ذهن و کند فهم، ابتلا به بیماری های رطوبتی و سکته، نظم گرا، ریسک نمی کنند، پایبند به قانون هستند.

 

۴) سودا ( سرد و خشک)

 

              شوری دهان و بی حوصلگی در حرف زدن، شنیدن حرف دیگران، تیرگی رنگ رخسار، لاغری، بیزاری از سر و صدا، ترس از مرگ، تندخویی، زودرنجی، تشویش، غضب، بیقراری، اشتهای کاذب، سوزش سرمعده، فکر و خیال، هراس بی سبب، تردید و دودلی، تنهایی و گوشه گیری، اندیشه های بد و خیالات حزن انگیز، وسواس، بی خوابی، رویای سیاهی در خواب، اگر سودا وارد مغز شود باعث ضعف اعصاب می شود، ترس، مردم گریزی، سستی نبض، فرو رفتن چشم ها، خودکشی، پر مو بودن بدن، کف دست سرد، رویاهای مهیج و کابوس، یبوست مزاج، تاثر از اتفاقات و اندیشه های بد غصه دار و بی ثبات.

             حکما معتقدند که تغییر مزاج سودایی خیلی مشکل است و نیز معتقدند که بلغم راس بیشتر بیماری هاست و عسل را یکی از خوراکی های مهم بلغم زدا می دانند.لازم به ذکر است که هر یک از اجزای بدن نیز دارای طبع خاصی می باشد. مثلا شادی ها گرم، امید گرما آفرین، ناامیدی و غصه و کینه سرد است.

 

مواد غذایی گرم و تر، دموی، باد، خونی، بهاری:

لبنیات:ماست چکیده، کره محلی، شیر محلی تازه گاو و شیر گوسفند

صیفی جات: خربزه، خیار چنبر، طالبی و گرمک

میوه ها: آناناس، انجیر تازه و خشک، انگور، خرما، قیسی، گیلاس، گلابی، سیب شیرین، مویز، موز، بالنگو، اقسام توت و کشمش

ریشه ها: انواع ترب، زردک، سیب زمینی ترش، شلغم و هویج

حبوبات: گندم و اقسام لوبیا

گوشت ها: میگو، مرغ محلی، جگر سیاه و سفید، پاچه، بره، بوقلمون، زبان و چشم

مغزهای گیاهی: بادام درختی شیرین، بادام زمینی، تخم طالبی، تخم خربزه و کنجد

متفرقه: شیره انگور، روغن کنجد، روغن بادام تلخ، ارده، روغن گاو، دنبه، سمنو و خاکشیر

 

مواد غذایی گرم و خشک، صفراوی، آتش، تابستانی:

لبنیات: پنیر کهنه

صیفی جات: بادنجان و فلفل سبز

میوه ها: انبه، به، زیتون و نارگیل

ریشه ها: چغندر، پیاز، سیر، کلم قمری و موسیر

سبزی ها: برگ چغندر، پونه، نعناع، پیازچه، ترخون، ریحان، مرزه، شاهتره، شوید، شنبلیله، گزنه، اقسام کلم بستانی، تره تیزک(شاهی)، جعفری، رازیانه، کرفس، مارچوبه، تره و تره فرنگی

حبوبات: جوی دو سر(چاو دار)، لپه، نخود و برنج کته ای

گوشت ها: آهو، اردک، بلدرچین، بنگشت، کمتر، شتر، خروس، شترمرغ، کباب و دل

مغزهای گیاهی: بادام هندی، بادام درختی تلخ، بادام کوهی، پسته، پسته کوهی، تخم آفتابگردان، چلغوز، گردو و فندق

ادویه ها: آویشن، اسپند، چای سبز و سیاه، خردل، دارچین، فلفل، گلپر، زردچوبه، زنجبیل، زنیان، زیره، انسیون، کاکائو، زعفران، سیاهدانه، وانیل، نمک و هل

متفرقه: سیلو، عسل، شکر سرخ یا سفید، عرق بهارنارنج، روغن زیتون و سرخ کردنی ها

 

مواد غذایی سرد و خشک، سودایی، خاک، پاییزی:

لبنیات: کشک و قارا

میوه ها: ازگیل، تمشک، آلبالو، انار ترش، سنجد، بالنگ، سیب ترش، نارنج، لیمو ترش، لیمو عمانی، گریپ فروت، غوره، کنار، ذخال اخته، به ترش، زرشک، زالزالک، شاه توت و تمر هندی

سبزی ها: ترشک، ریواس و گشنیز

حبوبات: ارزن، بقله خشک، برنج آبکش، جو، ذرت، عدس و ماش

گوشت ها: گاو، بز، قلوه، سیرابی و شیردان

مغزهای گیاهی: بلوط خوراکی و شاهدانه

ادویه ها: سماق، نشاسته و قهوه

متفرقه: سرکه، شکر فراوری شده صنعتی، آبغوره و انواع روغن صنعتی (کانولا، ذرت، کلزا، نباتی، جامد)

 

مواد غذایی سرد و تر، بلغمی، آب، زمستانی:

لبنیات: پنیر تازه، خامه، دوغ، ماست، سرشیر و شیر پاستوریزه

صیفی جات: خیار، اقسام کدو، گوجه فرنگی، هندوانه و کدو حلوایی

میوه ها: توت فرنگی، آلو، آلوچه، پرتقال، انار شیرین، زردآلو، شفتالو، شلیل کوهی، لیمو شیرین، نارنگی، هلو، کیوی و آب فشرده انار

ریشه ها: سیب زمینی

سبزی ها: اسفناج، بامیه، خرفه، قارچ خوراکی، کاسنی، کاهو و لوبیا سبز

حبوبات: بقله تازه و نخود سبز

گوشت ها: انواع ماهی و مغز گوسفند

مغزهای گیاهی: تخم کدو، به دانه، تخم هندوانه و خشخاش

متفرقه: اسفرزه، گلاب و ماء الشعیر


دو شنبه 5 اسفند 1392برچسب:,

|
 
{background:url('http://upload7.ir/imgs/2014-03/42176368880498725927.jpg') no-repeat center top


به وبلاگ خودتون خوش آمدید

http://upload7.ir/imgs/2014-03/42176368880498725927.jpg

 

 

مریم

 

5 ارديبهشت 1393
7 فروردين 1393
2 فروردين 1393
1 فروردين 1393
7 اسفند 1392
6 اسفند 1392
4 اسفند 1392
3 اسفند 1392
2 اسفند 1392
1 اسفند 1392

 

تفاوتهای جالب چپ دست ها وراست دستها
آموزش فال قهوه
سخت افزار نورومورفیک‌ جدید، مغز انسان را شبیه‌سازی خواهد کرد
دانستیهای جالب در مورد گیتار
بهترین روش برای حرف زدن با همسر
شگفتی های خلقت
اشعار حسین پناهی
سخنان حکیمانه از بزرگان4
سخنان حکیمانه از بزرگان3
سخنان حکیمانه از بزرگان2

 


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عشق شکسته و آدرس maryam856.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





عاشقانه علیرضا
فارین
پرنیا
سروش
فوژان
سر دنده ال ای دی led
ردیاب مخفی خودرو

 

ارسال دستگاه از چین به ایران
حمل از دبی
قلاده اتوماتیک ضد پارس
مستر قلیون
یکانسر
آی کیو مگ

 

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

نازترین عکسهای ایرانی

 


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 36
بازدید هفته : 47
بازدید ماه : 46
بازدید کل : 46607
تعداد مطالب : 100
تعداد نظرات : 2
تعداد آنلاین : 1



قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

Up Page

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->